پیمایش
وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ۖ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿15 أُولَٰئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجَاوَزُ عَنْ سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ ۖ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ ﴿16 وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿17 أُولَٰئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ ﴿18 وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ۖ وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿19 وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ﴿20

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید. و دوران بارداری و باز گرفتنش از شیر سی ماه است، تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده ای سپاس گزارم، و کار شایسته ای که آن را می پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان [به فرمان ها و احکام] توام. ﴿15 اینانند کسانی که ما از آنان بهترین اعمالی که انجام داده اند می پذیریم، و از گناهانشان در زمره اهل بهشت در می گذریم؛ [خدا وعده داد] وعده درست و راست که همواره به آن وعده داده می شدند؛ ﴿16 و کسی که به پدر و مادرش گفت: اُف بر شما! [من از شما متنفر و دلتنگم]، آیا به من وعده می دهید که [پس از مرگ] زنده خواهم شد، در حالی که پیش از من اقوام بسیاری در گذشتند، [و هیچ کدام از آنان زنده نشدند]. و آن دو همواره [برای بازگشت فرزندشان] از خدا یاری می خواهند [و به فرزندشان می گویند:] وای بر تو ایمان بیاور، بی تردید وعده خدا [درباره سعادت و رستگاری مؤمنان در قیامت و شقاوت و بدبختی کافران] حق است. [ولی او در پاسخشان] می گوید: این [وعده ها] جز افسانه های گذشتگان نیست!! ﴿17 اینانند کسانی که [به خاطر انکار وعده های حق] فرمان عذاب درباره آنان در زمره گروه هایی از جن و انس که پیش از آنان در گذشتند، محقق و ثابت شده است؛ زیرا آنان زیانکار بودند. ﴿18 برای هر کدام [از گروه مؤمنان و کافران] بر پایه اعمالی که انجام داده اند درجاتی است [که در آن قرار می گیرند]، و تا خدا اعمالشان را به طور کامل به آنان بدهد؛ و آنان مورد ستم قرار نمی گیرند. ﴿19 و روزی که کافران را بر آتش عرضه کنند [به آنان گویند:] نعمت های پاکیزه خود را [که می توانست وسیله آبادی آخرتتان باشد] در زندگی دنیایتان مصرف کردید و [همانجا] از آن برخوردار شدید؛ بنابراین امروز به سبب اینکه به ناحق در زمین تکبّر می ورزیدید و در برابر اینکه همواره نافرمانی می کردید با عذاب خفّت بار کیفر می یابید. ﴿20

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

اى انسان ! به مادر و پدر نيكى كن اين آيات و آيات آينده در حقيقت توضيحى است درباره دو گروه ((ظالم )) و ((محسن )) كه در آيات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است . نخست به وضع ((نيكوكاران )) پرداخته ، و از مساءله نيكى به پدر و مادر و شكر زحمات آنها كه مقدمه اى است براى شكر پروردگار شروع مى كند، مى فرمايد: ((ما انسان را توصيه كرديم كه درباره پدر و مادرش نيكى كند)) (و وصينا الانسان بوالديه احسانا). >17> ((وصيت )) و ((توصيه )) به معنى مطلق سفارش است ، و مفهوم آن منحصر به سفارشهاى مربوط به ما بعد از مرگ نيست ، لذا جمعى در اينجا آن را به معنى امر و دستور و فرمان تفسير كرده اند. سپس به دليل لزوم حقشناسى در برابر مادر پرداخته مى گويد: ((مادر))، او را با اكراه و ناراحتى حمل مى كند، و با ناراحتى بر زمين مى گذارد، و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است )) (حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا). ((مادر)) در طول اين سى ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مى دهد. از نخستين روزهاى انعقاد نطفه حالت مادر دگرگون مى شود، و ناراحتيها پشت سر يكديگر مى آيد، حالتى كه به حالت ((ويار)) ناميده مى شود و يكى از سختترين حالات مادر است روى مى دهد و پزشكان مى گويند: بر اثر كمبودهائى است كه در جسم مادر به خاطر ايثار به فرزند رخ مى دهد. هر قدر جنين رشد و نمو بيشتر مى كند مواد بيشترى از شيره جان مادر مى گيرد، و حتى روى استخوانهاى او و اعصابش اثر مى گذارد، گاه خواب و خوراك و استراحت و آرامش را از او مى گيرد، و در آخر دوران حمل راه رفتن و حتى نشست و برخاست براى او مشكل مى شود اما با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندى كه به زودى چشم به دنيا مى گشايد و بر روى مادر لبخند مى زند تمام اين ناملائمات را تحمل مى كند. دوران وضع حمل كه يكى از سختترين لحظات زندگى مادر است فرا مى رسد تا آنجا كه گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مى نهد. به هر حال بار سنگينش را بر زمين گذارده دوران سخت ديگرى شروع مى شود، دوران مراقبت دائم و شبانه روزى از فرزند، دورانى كه بايد به تمام نيازهاى كودكى پاسخ گويد كه هيچگونه قدرت بر بيان نيازهاى خود ندارد، اگر دردى دارد نمى تواند محل درد را تعيين كند، و اگر ناراحتى از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دارد قادر به بيان آن نيست ، جز اينكه ناله سر دهد و اشك ريزد، و مادر بايد با كنجكاوى و صبر و حوصله تمام يك يك اين نيازها را تشخيص دهد و برآورده كند. نظافت فرزند در اين دوران مشكلى است طاقتفرسا، و تاءمين غذاى او كه از شيره جان مادر گرفته مى شود ايثارى است بزرگ . بيماريهاى مختلفى كه در اين دوران دامان نوزاد را مى گيرد و مادر بايد با شكيبائى فوق العاده به مقابله با آنها برخيزد مشكل ديگرى است . اينكه قرآن در اينجا تنها از ناراحتيهاى مادر سخن به ميان آورده و سخنى از پدر در ميان نيست نه بخاطر عدم اهميت آن است ، چرا كه پدر نيز در بسيارى از اين مشكلات شريك مادر است ، ولى چون مادر سهم بيشترى دارد بيشتر روى او تكيه شده است . در اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كه در آيه 233 سوره بقره دوران شيرخوارگى دو سال كامل (24 ماه ) ذكر شده ، و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين لمن اراد ان يتم الرضاعة : ((مادران فرزندان خود را دو سال كامل شير مى دهند، آنها كه بخواهند دوران شير دادن را تكميل كنند)). در حالى كه مجموع ((دوران حمل و شيرخوارگى )) در آيه مورد بحث فقط سى ماه ذكر شده ، مگر ممكن است دوران حمل شش ماه باشد؟ فقهاء و مفسران با الهام از روايات اسلامى در پاسخ گفته اند: آرى حداقل دوران حمل 6 ماه و حداكثر دوران مفيد رضاع 24 ماه است ، حتى از جمعى از پزشكان پيشين همچون جالينوس و ابن سينا نقل شده كه گفته اند: خود با چشم شاهد چنين امرى بوده اند كه فرزندى بعد از شش ماه به دنيا آمده است . ضمنا از اين تعبير قرآنى مى توان استفاده كرد كه هر قدر از مقدار حمل كاسته شود بايد بر مقدار دوران شيرخوارى افزود، به گونه اى كه مجموعا 30 ماه تمام را شامل گردد، از ابن عباس نيز نقل شده كه هرگاه دوران باردارى زن 9 ماه باشد بايد 21 ماه فرزند را شير دهد، و اگر حمل 6 ماه باشد بايد 24 ماه شير دهد. قانون طبيعى نيز همين را ايجاب مى كند، چرا كه كمبودهاى دوران حمل در دوران شيرخوارگى بايد جبران گردد. سپس مى افزايد: ((حيات انسان همچنان ادامه مى يابد تا زمانى كه به كمال قدرت و نيروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد مى گردد)) (حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة ). <18> بعضى از مفسران ((بلوغ اشد)) (رسيدن به مرحله توانائى ) را با رسيدن به چهل سالگى هماهنگ ، و براى تاءكيد مى دانند، ولى ظاهر اين است كه بلوغ اشد اشاره به بلوغ جسمانى و رسيدن به اربعين سنة (چهل سالگى ) اشاره به ((بلوغ فكرى و عقلانى )) است ، چرا كه معروف است ، انسان غالبا در چهل سالگى به مرحله كمال عقل مى رسد و گفته اند كه غالب انبيا در چهل سالگى مبعوث به نبوت شدند. ضمنا در اينكه سن بلوغ قدرت جسمانى چه سنى است ؟ در آن نيز گفتگو است ، بعضى همان سن معروف بلوغ را مى دانند كه در آيه 34 اسراء در مورد يتيمان نيز به آن اشاره شده ، در حالى كه در بعضى از روايات تصريح شده كه سن هيجده سالگى است . البته مانعى ندارد كه اين تعبير در موارد مختلف معانى متفاوتى دهد كه با قرائن روشن مى شود. در حديثى آمده است : ان الشيطان يجر يده على وجه من زاد على الاربعين و لم يتب ، و يقول بابى وجه لا يفلح !: ((شيطان دستش را به صورت كسانى كه به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نكنند مى كشد و مى گويد پدرم فداى چهرهاى باد كه هرگز رستگار نمى شود! (و در جبين اين انسان نور رستگارى نيست !). <19> از ابن عباس نيز نقل شده : من اتى عليه الاربعون سنة فلم يغلب خيره شره فليتجهز الى النار!: ((هر كس چهل سال بر او بگذرد و نيكى او بر بديش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد))! به هر حال قرآن در دنباله اين سخن مى افزايد: اين انسان لايق و با ايمان هنگامى كه به چهل سالگى رسيد سه چيز را از خدا تقاضا مى كند: نخست مى گويد: ((پروردگارا! به من الهام ده و توفيق بخش تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى بجا آورم )) (قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى ). <20> اين تعبير نشان مى دهد كه انسان با ايمان در چنين سن و سالى هم از عمق و وسعت نعمتهاى خدا بر او آگاه مى گردد، و هم از خدماتى كه پدر و مادر به او كرده است تا به اين حد رسيده ، چرا كه در اين سن و سال معمولا خودش پدر يا مادر مى شود، و زحمات طاقت فرسا و ايثارگرانه آن دو را با چشم خود مى بيند، و بى اختيار به ياد آنها مى افتد و بجاى آنها در پيشگاه خدا شكرگزارى مى كند. در دومين تقاضا عرضه مى دارد: ((خداوندا! به من توفيق ده تا عمل صالح بجا آورم ، عملى كه تو از آن خشنود باشى )) (و ان اعمل صالحا ترضاه ). و بالاخره در سومين تقاضايش عرض مى كند: ((خداوندا! صلاح و درستكارى را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش )) (و اصلح لى فى ذريتى ). تعبير به ((لى )) (براى من ) ضمنا اشاره به اين است كه صلاح و نيكى فرزندان من چنان باشد كه نتائجش عائد من نيز بشود. و تعبير ((فى ذريتى )) (در فرزندان من ) به طور مطلق ، اشاره به تداوم صلاح و نيكوكارى در تمام دودمان او است . جالب اينكه در دعاى اول پدر و مادر را شريك مى كند، و در دعاى سوم فرزندان را، ولى در دعاى دوم براى خود دعا مى كند، و اينگونه است انسان صالح كه اگر با يك چشم به خويشتن مى نگرد با چشم ديگر به افرادى كه بر او حق دارند نگاه مى كند. و در پايان آيه دو مطلب را اعلام مى دارد كه هر كدام بيانگر يك برنامه عملى مؤ ثر است ، مى گويد: ((پروردگارا! من در اين سن و سال به سوى تو بازمى گردم و توبه مى كنم )) (انى تبت اليك ). به مرحله اى رسيده ام كه بايد خطوط زندگى من تعيين گردد، و تا به آخر عمر همچنان ادامه يابد، آرى من به مرز چهل سالگى رسيده ام و براى بنده اى چون من چقدر زشت ونازيباست كه به سوى تو نيايم و خودم را از گناهان با آب توبه نشويم . ديگر اينكه مى گويد: ((من از مسلمين هستم )) (و انى من المسلمين ). در حقيقت اين دو جمله پشتوانه اى است براى آن دعاهاى سه گانه و مفهومش اين است : چون من توبه كرده ام ، و تسليم مطلق در برابر فرمان توام ، تو نيز بزرگوارى كن و مرا مشمول آن نعمتها بفرما. آيه بعد بيان گويائى است از اجر و پاداش اين گروه از مؤ منان شكرگزار صالح العمل و توبه كار كه به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى كنيم )) (اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ماعملوا). چه بشارتى از اين بالاتر كه خداوند بزرگ و قادر و منان ، عمل بنده ضعيف و ناچيزى را پذيرا شود كه اين خود گذشته از آثار ديگر افتخارى است بزرگ و موهبتى است عالى و معنوى . با اينكه خداوند همه اعمال نيك را مى پذيرد چرا مى گويد: ((بهترين اعمال آنها را پذيرا مى شود))؟! در پاسخ اين سؤ ال جمعى از مفسران گفته اند: منظور از بهترين اعمال واجبات و مستحبات است در برابر مباحات كه اعمال خوبى است اما چيزى نيست كه مورد پذيرش واقع شود، و اجر و ثوابى به آن تعلق گيرد. <21> پاسخ ديگر اينكه خداوند بهترين اعمال آنها را معيار پذيرش قرار مى دهد و حتى اعمال درجه دو، و كم اهميت آنها را به حساب اعمال درجه يك به فضل و رحمتش مى گذارد، اين درست به آن مى ماند كه خريدارى به عنوان فضل و كرم اجناس متفاوتى را كه از طرف فروشنده اى عرضه شده است به بهاى جنس اعلا محاسبه كند، و از فضل و لطف خداوند هر چه گفته شود عجيب نيست . موهبت دوم پاكسازى آنها است ، مى گويد: ((ما از گناهانشان مى گذريم )) (و نتجاوز عن سيئاتهم ). در حالى كه در ميان بهشتيان جاى دارند (فى اصحاب الجنة ). <22> و اين سومين موهبت الهى نسبت به آنها است كه آنان را با اين كه لغزشهائى داشته اند شستشو داده ، در كنار نيكان و پاكانى جاى مى دهد كه از مقربان درگاه اويند. ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه منظور از ((اصحاب الجنة )) در اينجا بندگان مقربى هستند كه هرگز گرد و غبار معصيت بر دامانشان ننشسته و اين مؤ منان توبهكار بعد از مغفرت الهى در كنار آنها و در سايه آنها جاى مى گيرند. و در پايان آيه براى تاءكيد بر اين نعمتها كه گفته شد مى افزايد: ((اين وعده صدقى است كه پيوسته به آنها داده شده است )) (وعد الصدق الذى كانوا يوعدون ). <23> چگونه وعده صدق نباشد در حالى كه تخلف از وعده يا به خاطر پشيمانى و نادانى است ، و يا از ضعف و ناتوانى ، و خداوند از همه اين امور منزه است . ﴿15 اى انسان ! به مادر و پدر نيكى كن اين آيات و آيات آينده در حقيقت توضيحى است درباره دو گروه ((ظالم )) و ((محسن )) كه در آيات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است . نخست به وضع ((نيكوكاران )) پرداخته ، و از مساءله نيكى به پدر و مادر و شكر زحمات آنها كه مقدمه اى است براى شكر پروردگار شروع مى كند، مى فرمايد: ((ما انسان را توصيه كرديم كه درباره پدر و مادرش نيكى كند)) (و وصينا الانسان بوالديه احسانا). ((وصيت )) و ((توصيه )) به معنى مطلق سفارش است ، و مفهوم آن منحصر به سفارشهاى مربوط به ما بعد از مرگ نيست ، لذا جمعى در اينجا آن را به معنى امر و دستور و فرمان تفسير كرده اند. سپس به دليل لزوم حقشناسى در برابر مادر پرداخته مى گويد: ((مادر))، او را با اكراه و ناراحتى حمل مى كند، و با ناراحتى بر زمين مى گذارد، و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است )) (حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا). ((مادر)) در طول اين سى ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مى دهد. از نخستين روزهاى انعقاد نطفه حالت مادر دگرگون مى شود، و ناراحتيها پشت سر يكديگر مى آيد، حالتى كه به حالت ((ويار)) ناميده مى شود و يكى از سختترين حالات مادر است روى مى دهد و پزشكان مى گويند: بر اثر كمبودهائى است كه در جسم مادر به خاطر ايثار به فرزند رخ مى دهد. هر قدر جنين رشد و نمو بيشتر مى كند مواد بيشترى از شيره جان مادر مى گيرد، و حتى روى استخوانهاى او و اعصابش اثر مى گذارد، گاه خواب و خوراك و استراحت و آرامش را از او مى گيرد، و در آخر دوران حمل راه رفتن و حتى نشست و برخاست براى او مشكل مى شود اما با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندى كه به زودى چشم به دنيا مى گشايد و بر روى مادر لبخند مى زند تمام اين ناملائمات را تحمل مى كند. دوران وضع حمل كه يكى از سختترين لحظات زندگى مادر است فرا مى رسد تا آنجا كه گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مى نهد. به هر حال بار سنگينش را بر زمين گذارده دوران سخت ديگرى شروع مى شود، دوران مراقبت دائم و شبانه روزى از فرزند، دورانى كه بايد به تمام نيازهاى كودكى پاسخ گويد كه هيچگونه قدرت بر بيان نيازهاى خود ندارد، اگر دردى دارد نمى تواند محل درد را تعيين كند، و اگر ناراحتى از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دارد قادر به بيان آن نيست ، جز اينكه ناله سر دهد و اشك ريزد، و مادر بايد با كنجكاوى و صبر و حوصله تمام يك يك اين نيازها را تشخيص دهد و برآورده كند. نظافت فرزند در اين دوران مشكلى است طاقتفرسا، و تاءمين غذاى او كه از شيره جان مادر گرفته مى شود ايثارى است بزرگ . بيماريهاى مختلفى كه در اين دوران دامان نوزاد را مى گيرد و مادر بايد با شكيبائى فوق العاده به مقابله با آنها برخيزد مشكل ديگرى است . اينكه قرآن در اينجا تنها از ناراحتيهاى مادر سخن به ميان آورده و سخنى از پدر در ميان نيست نه بخاطر عدم اهميت آن است ، چرا كه پدر نيز در بسيارى از اين مشكلات شريك مادر است ، ولى چون مادر سهم بيشترى دارد بيشتر روى او تكيه شده است . در اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كه در آيه 233 سوره بقره دوران شيرخوارگى دو سال كامل (24 ماه ) ذكر شده ، و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين لمن اراد ان يتم الرضاعة : ((مادران فرزندان خود را دو سال كامل شير مى دهند، آنها كه بخواهند دوران شير دادن را تكميل كنند)). در حالى كه مجموع ((دوران حمل و شيرخوارگى )) در آيه مورد بحث فقط سى ماه ذكر شده ، مگر ممكن است دوران حمل شش ماه باشد؟ فقهاء و مفسران با الهام از روايات اسلامى در پاسخ گفته اند: آرى حداقل دوران حمل 6 ماه و حداكثر دوران مفيد رضاع 24 ماه است ، حتى از جمعى از پزشكان پيشين همچون جالينوس و ابن سينا نقل شده كه گفته اند: خود با چشم شاهد چنين امرى بوده اند كه فرزندى بعد از شش ماه به دنيا آمده است . ضمنا از اين تعبير قرآنى مى توان استفاده كرد كه هر قدر از مقدار حمل كاسته شود بايد بر مقدار دوران شيرخوارى افزود، به گونه اى كه مجموعا 30 ماه تمام را شامل گردد، از ابن عباس نيز نقل شده كه هرگاه دوران باردارى زن 9 ماه باشد بايد 21 ماه فرزند را شير دهد، و اگر حمل 6 ماه باشد بايد 24 ماه شير دهد. قانون طبيعى نيز همين را ايجاب مى كند، چرا كه كمبودهاى دوران حمل در دوران شيرخوارگى بايد جبران گردد. سپس مى افزايد: ((حيات انسان همچنان ادامه مى يابد تا زمانى كه به كمال قدرت و نيروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد مى گردد)) (حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة ). بعضى از مفسران ((بلوغ اشد)) (رسيدن به مرحله توانائى ) را با رسيدن به چهل سالگى هماهنگ ، و براى تاءكيد مى دانند، ولى ظاهر اين است كه بلوغ اشد اشاره به بلوغ جسمانى و رسيدن به اربعين سنة (چهل سالگى ) اشاره به ((بلوغ فكرى و عقلانى )) است ، چرا كه معروف است ، انسان غالبا در چهل سالگى به مرحله كمال عقل مى رسد و گفته اند كه غالب انبيا در چهل سالگى مبعوث به نبوت شدند. ضمنا در اينكه سن بلوغ قدرت جسمانى چه سنى است ؟ در آن نيز گفتگو است ، بعضى همان سن معروف بلوغ را مى دانند كه در آيه 34 اسراء در مورد يتيمان نيز به آن اشاره شده ، در حالى كه در بعضى از روايات تصريح شده كه سن هيجده سالگى است . البته مانعى ندارد كه اين تعبير در موارد مختلف معانى متفاوتى دهد كه با قرائن روشن مى شود. در حديثى آمده است : ان الشيطان يجر يده على وجه من زاد على الاربعين و لم يتب ، و يقول بابى وجه لا يفلح !: ((شيطان دستش را به صورت كسانى كه به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نكنند مى كشد و مى گويد پدرم فداى چهرهاى باد كه هرگز رستگار نمى شود! (و در جبين اين انسان نور رستگارى نيست !). از ابن عباس نيز نقل شده : من اتى عليه الاربعون سنة فلم يغلب خيره شره فليتجهز الى النار!: ((هر كس چهل سال بر او بگذرد و نيكى او بر بديش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد))! به هر حال قرآن در دنباله اين سخن مى افزايد: اين انسان لايق و با ايمان هنگامى كه به چهل سالگى رسيد سه چيز را از خدا تقاضا مى كند: نخست مى گويد: ((پروردگارا! به من الهام ده و توفيق بخش تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى بجا آورم )) (قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى ). اين تعبير نشان مى دهد كه انسان با ايمان در چنين سن و سالى هم از عمق و وسعت نعمتهاى خدا بر او آگاه مى گردد، و هم از خدماتى كه پدر و مادر به او كرده است تا به اين حد رسيده ، چرا كه در اين سن و سال معمولا خودش پدر يا مادر مى شود، و زحمات طاقت فرسا و ايثارگرانه آن دو را با چشم خود مى بيند، و بى اختيار به ياد آنها مى افتد و بجاى آنها در پيشگاه خدا شكرگزارى مى كند. در دومين تقاضا عرضه مى دارد: ((خداوندا! به من توفيق ده تا عمل صالح بجا آورم ، عملى كه تو از آن خشنود باشى )) (و ان اعمل صالحا ترضاه ). و بالاخره در سومين تقاضايش عرض مى كند: ((خداوندا! صلاح و درستكارى را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش )) (و اصلح لى فى ذريتى ). تعبير به ((لى )) (براى من ) ضمنا اشاره به اين است كه صلاح و نيكى فرزندان من چنان باشد كه نتائجش عائد من نيز بشود. و تعبير ((فى ذريتى )) (در فرزندان من ) به طور مطلق ، اشاره به تداوم صلاح و نيكوكارى در تمام دودمان او است . جالب اينكه در دعاى اول پدر و مادر را شريك مى كند، و در دعاى سوم فرزندان را، ولى در دعاى دوم براى خود دعا مى كند، و اينگونه است انسان صالح كه اگر با يك چشم به خويشتن مى نگرد با چشم ديگر به افرادى كه بر او حق دارند نگاه مى كند. و در پايان آيه دو مطلب را اعلام مى دارد كه هر كدام بيانگر يك برنامه عملى مؤ ثر است ، مى گويد: ((پروردگارا! من در اين سن و سال به سوى تو بازمى گردم و توبه مى كنم )) (انى تبت اليك ). به مرحله اى رسيده ام كه بايد خطوط زندگى من تعيين گردد، و تا به آخر عمر همچنان ادامه يابد، آرى من به مرز چهل سالگى رسيده ام و براى بنده اى چون من چقدر زشت ونازيباست كه به سوى تو نيايم و خودم را از گناهان با آب توبه نشويم . ديگر اينكه مى گويد: ((من از مسلمين هستم )) (و انى من المسلمين ). در حقيقت اين دو جمله پشتوانه اى است براى آن دعاهاى سه گانه و مفهومش اين است : چون من توبه كرده ام ، و تسليم مطلق در برابر فرمان توام ، تو نيز بزرگوارى كن و مرا مشمول آن نعمتها بفرما. آيه بعد بيان گويائى است از اجر و پاداش اين گروه از مؤ منان شكرگزار صالح العمل و توبه كار كه به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى كنيم )) (اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ماعملوا). چه بشارتى از اين بالاتر كه خداوند بزرگ و قادر و منان ، عمل بنده ضعيف و ناچيزى را پذيرا شود كه اين خود گذشته از آثار ديگر افتخارى است بزرگ و موهبتى است عالى و معنوى . با اينكه خداوند همه اعمال نيك را مى پذيرد چرا مى گويد: ((بهترين اعمال آنها را پذيرا مى شود))؟! در پاسخ اين سؤ ال جمعى از مفسران گفته اند: منظور از بهترين اعمال واجبات و مستحبات است در برابر مباحات كه اعمال خوبى است اما چيزى نيست كه مورد پذيرش واقع شود، و اجر و ثوابى به آن تعلق گيرد. پاسخ ديگر اينكه خداوند بهترين اعمال آنها را معيار پذيرش قرار مى دهد و حتى اعمال درجه دو، و كم اهميت آنها را به حساب اعمال درجه يك به فضل و رحمتش مى گذارد، اين درست به آن مى ماند كه خريدارى به عنوان فضل و كرم اجناس متفاوتى را كه از طرف فروشنده اى عرضه شده است به بهاى جنس اعلا محاسبه كند، و از فضل و لطف خداوند هر چه گفته شود عجيب نيست . موهبت دوم پاكسازى آنها است ، مى گويد: ((ما از گناهانشان مى گذريم )) (و نتجاوز عن سيئاتهم ). در حالى كه در ميان بهشتيان جاى دارند (فى اصحاب الجنة ). و اين سومين موهبت الهى نسبت به آنها است كه آنان را با اين كه لغزشهائى داشته اند شستشو داده ، در كنار نيكان و پاكانى جاى مى دهد كه از مقربان درگاه اويند. ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه منظور از ((اصحاب الجنة )) در اينجا بندگان مقربى هستند كه هرگز گرد و غبار معصيت بر دامانشان ننشسته و اين مؤ منان توبهكار بعد از مغفرت الهى در كنار آنها و در سايه آنها جاى مى گيرند. و در پايان آيه براى تاءكيد بر اين نعمتها كه گفته شد مى افزايد: ((اين وعده صدقى است كه پيوسته به آنها داده شده است )) (وعد الصدق الذى كانوا يوعدون ). چگونه وعده صدق نباشد در حالى كه تخلف از وعده يا به خاطر پشيمانى و نادانى است ، و يا از ضعف و ناتوانى ، و خداوند از همه اين امور منزه است . ﴿16 پايمال كنندگان حقوق پدر و مادر در آيات قبل سخن از مؤ منانى در ميان بود كه در پرتو ايمان و عمل صالح و شكر نعمتهاى حق ، و توجه به حقوق پدر و مادر و فرزندان ، به مقام قرب الهى راه مى يابند، و مشمول الطاف خاص ‍ او مى شوند. اما در آيات مورد بحث سخن از كسانى است كه در نقطه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى ايمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر، مى فرمايد: ((و آن كسى كه به پدر و مادرش مى گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى شوم ؟ در حالى كه قبل از من اقوام زيادى بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند))! (والذى قال لوالديه اف لكما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى ). <26> اما پدر و مادر مؤ من در مقابل اين فرزند خيره سر تسليم نمى شدند آنها فرياد مى كشند و خدا را به يارى مى طلبند كه واى بر تو اى فرزند! ايمان بياور كه وعده خدا حق است )): (و هما يستغيثان الله ويلك آمن ان وعد الله حق ). اما او همچنان به لجاجت و خيره سرى خود ادامه مى دهد، و با تكبر و بى اعتنائى مى گويد: ((اينها چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست ))! (فيقول ما هذا الا اساطير الاولين ). اينكه ميگوئيد معادى و حساب و كتابى در كار است از خرافات و داستانهاى دروغين اقوام گذشته است ، و من هرگز در برابر آن تسليم نخواهم شد. اوصافى كه از اين آيه درباره آن گروه استفاده مى شود چند وصف است : بى احترامى و اسائه ادب نسبت به مقام پدر و مادر، زيرا ((اف )) در اصل به معنى هر چيز كثيف و آلوده است ، و در مقام توهين و تحقير گفته مى شود. <27> بعضى نيز گفته اند به معنى چركى است كه در زير ناخن جمع مى شود كه هم آلوده است و هم ناچيز. <28> ديگر اينكه نه تنها ايمانى به قيامت و روز رستاخيز ندارند بلكه آن را به باد مسخره گرفته ، جزء افسانه ها و پندارهاى خرافى مى شمرند. وصف ديگرشان اين است گوش شنوا ندارند، تسليم در برابر حق نيستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهى انباشته است . آرى پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و كوشش مى كنند كه او را از گرداب جهل و بى خبرى نجات دهند تا اين فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناك الهى نشود او همچنان در كفر خود پافشارى مى كند و اصرار مى ورزد، و سرانجام ناچار او را رها مى كنند. همانگونه كه در آيات گذشته پاداش مؤ منان صالح العمل بيان شده ، در اينجا سرانجام كار كافران جسور و خيره سر را نيز بيان كرده ، مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه فرمان عذاب الهى درباره آنان مسجل شده ، و همراه اقوام كافر از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار مجازات دردناك مى شوند و اهل دوزخند)) (اولئك الذين حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ). <29> ((چرا كه آنها همه از زيانكاران بودند)) (انهم كانوا خاسرين ). چه زيانى از اين بدتر كه تمام سرمايه هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خريدند. در مقايسه اين دو گروه دوزخى و بهشتى ، در اين آيات به اين امور برخورد مى كنيم . آنها مدارج رشد تكامل خود را طى مى كنند در حالى كه اينها همه سرمايه هاى خويش را از دست مى دهند و زيانكارند. آنها حقشناسند و شكرگزار، حتى در برابر پدر و مادر، اما اينها حق - نشناسند و جسور و بى ادب حتى نسبت به والدينشان . آنها ((همراه مقربان خداوند)) در بهشتند، و اينها در زمره اقوام بى - ايمان در دوزخند، و هر يك به گروه همجنس خود ملحق مى شوند. آنها از لغزشهاى خود توبه مى كنند و در برابر حق تسليمند، اما اينها طغيانگرند و سركش ، و خودخواه و متكبر. قابل توجه اينكه : اين گروه لجوج در انحرافات خود بر وضع اقوام پيشين تكيه مى كنند، و در دوزخ نيز با همانها محشور خواهند بود. در آخرين آيه مورد بحث ، نخست به تفاوت درجات و مراتب هر يك از اين دو گروه اشاره كرده ، مى گويد: براى هر كدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى كه انجام داده اند (و لكل درجات مما عملوا). <30> چنان نيست كه بهشتيان يا دوزخيان همه در يك درجه باشند، بلكه آنها نيز به تفاوت اعمالشان ، و به تناسب خلوص نيت و ميزان معرفتشان ، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت ، دقيقا در اينجا حاكم است . ((درجات )) جمع ((درجه )) معمولا به پله هائى گفته مى شود كه از آن به سمت بالا مى روند و ((دركات )) جمع ((درك )) (بر وزن مرگ ) به پله هائى گفته مى شود، كه از آن به طرف پائين حركت مى كنند، لذا در مورد بهشت ، درجات ، و در مورد دوزخ دركات گفته مى شود، ولى در آيه مورد بحث كه هر دو با هم ذكر شده با توجه به اهميت مقام بهشتيان هر دو به عنوان درجات آمده و به اصطلاح از باب ((تغليب )) است . <31> سپس مى افزايد: ((هدف اين است كه خداوند اعمال آنها را بى كم و كاست به آنان تحويل دهد)) (و ليوفيهم اعمالهم ). اين تعبير اشاره ديگرى است به مساءله تجسم اعمال كه در آنجا اعمال آدمى با او خواهد بود، اعمال نيكش مايه رحمت ، و آرامش او است ، و اعمال زشتش مايه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب . و در پايان به عنوان تاءكيد مى گويد: ((و به آنها هيچ ستمى نخواهد شد)) (و هم لايظلمون ). چرا كه اعمال خودشان را دريافت ميدارند، با اين حال چگونه ظلم و ستم تصور مى شود. بعلاوه ((درجات )) و ((دركات )) آنها دقيقا تعيين شده ، و حتى كمترين عمل خوب و بد در سرنوشت آنها مؤ ثر است ، با اين شرايط، ظلم معنى ندارد. ﴿17 پايمال كنندگان حقوق پدر و مادر در آيات قبل سخن از مؤ منانى در ميان بود كه در پرتو ايمان و عمل صالح و شكر نعمتهاى حق ، و توجه به حقوق پدر و مادر و فرزندان ، به مقام قرب الهى راه مى يابند، و مشمول الطاف خاص ‍ او مى شوند. اما در آيات مورد بحث سخن از كسانى است كه در نقطه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى ايمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر، مى فرمايد: ((و آن كسى كه به پدر و مادرش مى گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى شوم ؟ در حالى كه قبل از من اقوام زيادى بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند))! (والذى قال لوالديه اف لكما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى ). اما پدر و مادر مؤ من در مقابل اين فرزند خيره سر تسليم نمى شدند آنها فرياد مى كشند و خدا را به يارى مى طلبند كه واى بر تو اى فرزند! ايمان بياور كه وعده خدا حق است )): (و هما يستغيثان الله ويلك آمن ان وعد الله حق ). اما او همچنان به لجاجت و خيره سرى خود ادامه مى دهد، و با تكبر و بى اعتنائى مى گويد: ((اينها چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست ))! (فيقول ما هذا الا اساطير الاولين ). اينكه ميگوئيد معادى و حساب و كتابى در كار است از خرافات و داستانهاى دروغين اقوام گذشته است ، و من هرگز در برابر آن تسليم نخواهم شد. اوصافى كه از اين آيه درباره آن گروه استفاده مى شود چند وصف است : بى احترامى و اسائه ادب نسبت به مقام پدر و مادر، زيرا ((اف )) در اصل به معنى هر چيز كثيف و آلوده است ، و در مقام توهين و تحقير گفته مى شود. بعضى نيز گفته اند به معنى چركى است كه در زير ناخن جمع مى شود كه هم آلوده است و هم ناچيز. ديگر اينكه نه تنها ايمانى به قيامت و روز رستاخيز ندارند بلكه آن را به باد مسخره گرفته ، جزء افسانه ها و پندارهاى خرافى مى شمرند. وصف ديگرشان اين است گوش شنوا ندارند، تسليم در برابر حق نيستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهى انباشته است . آرى پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و كوشش مى كنند كه او را از گرداب جهل و بى خبرى نجات دهند تا اين فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناك الهى نشود او همچنان در كفر خود پافشارى مى كند و اصرار مى ورزد، و سرانجام ناچار او را رها مى كنند. همانگونه كه در آيات گذشته پاداش مؤ منان صالح العمل بيان شده ، در اينجا سرانجام كار كافران جسور و خيره سر را نيز بيان كرده ، مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه فرمان عذاب الهى درباره آنان مسجل شده ، و همراه اقوام كافر از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار مجازات دردناك مى شوند و اهل دوزخند)) (اولئك الذين حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ). ((چرا كه آنها همه از زيانكاران بودند)) (انهم كانوا خاسرين ). چه زيانى از اين بدتر كه تمام سرمايه هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خريدند. در مقايسه اين دو گروه دوزخى و بهشتى ، در اين آيات به اين امور برخورد مى كنيم . آنها مدارج رشد تكامل خود را طى مى كنند در حالى كه اينها همه سرمايه هاى خويش را از دست مى دهند و زيانكارند. آنها حقشناسند و شكرگزار، حتى در برابر پدر و مادر، اما اينها حق - نشناسند و جسور و بى ادب حتى نسبت به والدينشان . آنها ((همراه مقربان خداوند)) در بهشتند، و اينها در زمره اقوام بى - ايمان در دوزخند، و هر يك به گروه همجنس خود ملحق مى شوند. آنها از لغزشهاى خود توبه مى كنند و در برابر حق تسليمند، اما اينها طغيانگرند و سركش ، و خودخواه و متكبر. قابل توجه اينكه : اين گروه لجوج در انحرافات خود بر وضع اقوام پيشين تكيه مى كنند، و در دوزخ نيز با همانها محشور خواهند بود. در آخرين آيه مورد بحث ، نخست به تفاوت درجات و مراتب هر يك از اين دو گروه اشاره كرده ، مى گويد: براى هر كدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى كه انجام داده اند (و لكل درجات مما عملوا). چنان نيست كه بهشتيان يا دوزخيان همه در يك درجه باشند، بلكه آنها نيز به تفاوت اعمالشان ، و به تناسب خلوص نيت و ميزان معرفتشان ، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت ، دقيقا در اينجا حاكم است . ((درجات )) جمع ((درجه )) معمولا به پله هائى گفته مى شود كه از آن به سمت بالا مى روند و ((دركات )) جمع ((درك )) (بر وزن مرگ ) به پله هائى گفته مى شود، كه از آن به طرف پائين حركت مى كنند، لذا در مورد بهشت ، درجات ، و در مورد دوزخ دركات گفته مى شود، ولى در آيه مورد بحث كه هر دو با هم ذكر شده با توجه به اهميت مقام بهشتيان هر دو به عنوان درجات آمده و به اصطلاح از باب ((تغليب )) است . سپس مى افزايد: ((هدف اين است كه خداوند اعمال آنها را بى كم و كاست به آنان تحويل دهد)) (و ليوفيهم اعمالهم ). اين تعبير اشاره ديگرى است به مساءله تجسم اعمال كه در آنجا اعمال آدمى با او خواهد بود، اعمال نيكش مايه رحمت ، و آرامش او است ، و اعمال زشتش مايه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب . و در پايان به عنوان تاءكيد مى گويد: ((و به آنها هيچ ستمى نخواهد شد)) (و هم لايظلمون ). چرا كه اعمال خودشان را دريافت ميدارند، با اين حال چگونه ظلم و ستم تصور مى شود. بعلاوه ((درجات )) و ((دركات )) آنها دقيقا تعيين شده ، و حتى كمترين عمل خوب و بد در سرنوشت آنها مؤ ثر است ، با اين شرايط، ظلم معنى ندارد. ﴿18 پايمال كنندگان حقوق پدر و مادر در آيات قبل سخن از مؤ منانى در ميان بود كه در پرتو ايمان و عمل صالح و شكر نعمتهاى حق ، و توجه به حقوق پدر و مادر و فرزندان ، به مقام قرب الهى راه مى يابند، و مشمول الطاف خاص ‍ او مى شوند. اما در آيات مورد بحث سخن از كسانى است كه در نقطه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى ايمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر، مى فرمايد: ((و آن كسى كه به پدر و مادرش مى گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى دهيد كه من روز قيامت مبعوث مى شوم ؟ در حالى كه قبل از من اقوام زيادى بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند))! (والذى قال لوالديه اف لكما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى ). اما پدر و مادر مؤ من در مقابل اين فرزند خيره سر تسليم نمى شدند آنها فرياد مى كشند و خدا را به يارى مى طلبند كه واى بر تو اى فرزند! ايمان بياور كه وعده خدا حق است )): (و هما يستغيثان الله ويلك آمن ان وعد الله حق ). اما او همچنان به لجاجت و خيره سرى خود ادامه مى دهد، و با تكبر و بى اعتنائى مى گويد: ((اينها چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست ))! (فيقول ما هذا الا اساطير الاولين ). اينكه ميگوئيد معادى و حساب و كتابى در كار است از خرافات و داستانهاى دروغين اقوام گذشته است ، و من هرگز در برابر آن تسليم نخواهم شد. اوصافى كه از اين آيه درباره آن گروه استفاده مى شود چند وصف است : بى احترامى و اسائه ادب نسبت به مقام پدر و مادر، زيرا ((اف )) در اصل به معنى هر چيز كثيف و آلوده است ، و در مقام توهين و تحقير گفته مى شود. بعضى نيز گفته اند به معنى چركى است كه در زير ناخن جمع مى شود كه هم آلوده است و هم ناچيز. ديگر اينكه نه تنها ايمانى به قيامت و روز رستاخيز ندارند بلكه آن را به باد مسخره گرفته ، جزء افسانه ها و پندارهاى خرافى مى شمرند. وصف ديگرشان اين است گوش شنوا ندارند، تسليم در برابر حق نيستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهى انباشته است . آرى پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و كوشش مى كنند كه او را از گرداب جهل و بى خبرى نجات دهند تا اين فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناك الهى نشود او همچنان در كفر خود پافشارى مى كند و اصرار مى ورزد، و سرانجام ناچار او را رها مى كنند. همانگونه كه در آيات گذشته پاداش مؤ منان صالح العمل بيان شده ، در اينجا سرانجام كار كافران جسور و خيره سر را نيز بيان كرده ، مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه فرمان عذاب الهى درباره آنان مسجل شده ، و همراه اقوام كافر از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار مجازات دردناك مى شوند و اهل دوزخند)) (اولئك الذين حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ). ((چرا كه آنها همه از زيانكاران بودند)) (انهم كانوا خاسرين ). چه زيانى از اين بدتر كه تمام سرمايه هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خريدند. در مقايسه اين دو گروه دوزخى و بهشتى ، در اين آيات به اين امور برخورد مى كنيم . آنها مدارج رشد تكامل خود را طى مى كنند در حالى كه اينها همه سرمايه هاى خويش را از دست مى دهند و زيانكارند. آنها حقشناسند و شكرگزار، حتى در برابر پدر و مادر، اما اينها حق - نشناسند و جسور و بى ادب حتى نسبت به والدينشان . آنها ((همراه مقربان خداوند)) در بهشتند، و اينها در زمره اقوام بى - ايمان در دوزخند، و هر يك به گروه همجنس خود ملحق مى شوند. آنها از لغزشهاى خود توبه مى كنند و در برابر حق تسليمند، اما اينها طغيانگرند و سركش ، و خودخواه و متكبر. قابل توجه اينكه : اين گروه لجوج در انحرافات خود بر وضع اقوام پيشين تكيه مى كنند، و در دوزخ نيز با همانها محشور خواهند بود. در آخرين آيه مورد بحث ، نخست به تفاوت درجات و مراتب هر يك از اين دو گروه اشاره كرده ، مى گويد: براى هر كدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى كه انجام داده اند (و لكل درجات مما عملوا). چنان نيست كه بهشتيان يا دوزخيان همه در يك درجه باشند، بلكه آنها نيز به تفاوت اعمالشان ، و به تناسب خلوص نيت و ميزان معرفتشان ، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت ، دقيقا در اينجا حاكم است . ((درجات )) جمع ((درجه )) معمولا به پله هائى گفته مى شود كه از آن به سمت بالا مى روند و ((دركات )) جمع ((درك )) (بر وزن مرگ ) به پله هائى گفته مى شود، كه از آن به طرف پائين حركت مى كنند، لذا در مورد بهشت ، درجات ، و در مورد دوزخ دركات گفته مى شود، ولى در آيه مورد بحث كه هر دو با هم ذكر شده با توجه به اهميت مقام بهشتيان هر دو به عنوان درجات آمده و به اصطلاح از باب ((تغليب )) است . سپس مى افزايد: ((هدف اين است كه خداوند اعمال آنها را بى كم و كاست به آنان تحويل دهد)) (و ليوفيهم اعمالهم ). اين تعبير اشاره ديگرى است به مساءله تجسم اعمال كه در آنجا اعمال آدمى با او خواهد بود، اعمال نيكش مايه رحمت ، و آرامش او است ، و اعمال زشتش مايه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب . و در پايان به عنوان تاءكيد مى گويد: ((و به آنها هيچ ستمى نخواهد شد)) (و هم لايظلمون ). چرا كه اعمال خودشان را دريافت ميدارند، با اين حال چگونه ظلم و ستم تصور مى شود. بعلاوه ((درجات )) و ((دركات )) آنها دقيقا تعيين شده ، و حتى كمترين عمل خوب و بد در سرنوشت آنها مؤ ثر است ، با اين شرايط، ظلم معنى ندارد. ﴿19 زهد و ذخيره براى آخرت اين آيه همچنان بحث آيات گذشته را پيرامون مجازات كافران و مجرمان ادامه مى دهد و گوشه هائى از عذابهاى جسمانى و روحانى آنها را بازگو كرده ، مى فرمايد: ((آن روز كه كافران را به آتش دوزخ عرضه مى كنند به آنها گفته مى شود از طيبات و لذائذ در زندگى دنيا به قدر كافى استفاده كرديد، و از آن بهره مند شديد، اما امروز عذاب ذلتبار به خاطر استكبارى كه در زمين به ناحق كرديد و به خاطر گناهانى كه انجام مى داديد جزاى شما خواهد بود)) (و يوم يعرض الذين كفروا على النار اذهبتم طيباتكم فى حياتكم الدنيا و استمتعتم بها فاليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تستكبرون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تفسقون ). <34> آرى شما غرق در لذات بوديد، و جز تمتع از مواهب مادى اين جهان چيزى نمى فهميديد، و به خاطر آزادى بى قيد و شرط در اين قسمت معاد را انكار كرديد تا دستتان كاملا باز باشد، و هر گونه ظلم و ستم براى بدست آوردن اين مواهب بر ديگران روا داشتيد، امروز كيفر آنهمه هوسبازيها، و هواپرستيها، و استكبار و فسق خود را مى بينيد. ﴿20