منبر شب ششم
شب ششم
[مروری بر پوشالی بودن قدرت دشمن در شب گذشته]
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک…
در مباحث شب گذشته به این موضوع پرداختیم که قدرت جبهه باطل، قدرتی توخالی، موهوم و به تعبیری بادکنکی است. دشمن تمام تلاش خود را میکند تا با ابزارهای رسانهای، تبلیغاتی و روانی، خود را مقتدر، شکستناپذیر و مسلط بر اوضاع نشان دهد. اما واقعیتِ میدان، فرسنگها با این تصویرسازیهای دروغین فاصله دارد. آنها بر خلاف ظاهر سازی که می کنند از درون تهی هستند. بنابراین، نباید مرعوب هیمنه ظاهری و هیاهوی کرکننده مستکبران شد. وقتی انسان مومن متوجه شود که دشمن غرق در ضعفهای درونی است، روحیه مقاومت و ایستادگی در او دوچندان میشود و آماده میشود تا در گام بعدی، سنتهای قطعی الهی را در نابودی این هیمنه پوشالی به تماشا بنشیند.
[سنت الهی در فرار و نابودی باطل با آمدن حق]
نکته ای که امشب می خواهیم بگوییم این است که جبهه باطل هرچقدر هم گستردگی داشته باشد، جاویدان نیست. طبق سنت تغییرناپذیر الهی، هرگاه جبهه حق با سلامت، اخلاص و گامهای استوار به میدان بیاید، دشمن پوشالی راهی جز فرار نخواهد داشت. باطل ذات و خاصیتش نابودشدنی است. او هرگز توان مقاومت در برابر اصالت و حقیقتِ حق را ندارد. خاصیت باطل این است که در غیاب حق جلوهگری میکند، اما به محض حضور جدی و مقتدرانه اهلحق، پا به فرار میگذارد. این یک فرمول قطعی در نظام آفرینش است. مومنان نباید نگران عده و عُده جبهه مقابل باشند؛ چرا که حضور مقتدرانه حق، خود به خود مایه محو و زوال بنیانهای باطل است.
[آیات قرآن درباره کوبنده بودن حق و نابودی باطل]
قرآن کریم با صراحت و ادبیاتی تکاندهنده این سنت الهی را تصویر میکند. در سوره مبارکه اسراء میفرماید:
«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» (اسراء، ۸۱)(و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بیتردید باطل نابودشدنی است.)تعبیر قرآن این است که باطل ذاتاً لغزان و رفتنی است و اصالتی ندارد. مدل برخورد حق با باطل اینگونه است: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ» (انبیاء، ۱۸)(بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم تا مغز او را متلاشی سازد و ناگهان باطل نابود میشود.) واژه «یَدمَغُه» یعنی حق چنان بر سر باطل فرود میآید که مغز و دماغ او را میکوبد و متلاشی میکند. وقتی حق به وسط میدان میآید، چنان ضربه مهلکی به پیکره باطل میزند که دیگر هیچ مجالی برای خودنمایی و بقای آن باقی نمیگذارد و او را به طور کامل زاهق و مضمحل میسازد.
[شرط پیروزی حق و جریان نصرت الهی]
در اینجا یک سوال مهم پیش میآید: چرا گاهی با وجود حق بودن ما، دشمن چیره میشود؟ پاسخ این است که حق زمانی پیروز و مغلوبناپذیر میشود که اهلِ حق به وظیفه خود عمل کنند و جریان نصرت الهی را کلید بزنند. خداوند متعال فرمود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد، ۷)(ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.)اگر جبهه حق با نگاه حقطلبانه و توکل کامل وارد میدان شود، تحت عنایت خاصه پروردگار قرار میگیرد و دیگر هیچ قدرتی جلودارش نخواهد بود. قرآن می فرماید « إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ» (آل عمران، 160) وقتی نصرت الهی پشتوانه یک جریان باشد، مغلوب شدن در آن معنا ندارد. از کنار هم قرار گرفتن این دو آیه مشخص می شود اگر مومنین با نگاه صحیح و وظیه گرایانه به صحنه بیایند و به وظیفه خود عمل کنند خداوند به یاری آنها می آید و وقتی خداوند یاری گرگروهی باشد هیچ کس در مقابل آنها توانایی عرض اندام نخواهد داشت. شرط اساسی، وسط آمدنِ مجاهدانه و مخلصانه است؛ تنبلی و قعود، نصرت خدا را جلب نمیکند. اما وقتی حرکت آغاز شد، تجلی قدرت خدا دیده میشود و باطل در مقابل این جریانِ متصل به غیب، چارهای جز تسلیم و شکست نخواهد داشت.
[تلاش بیفایده و حسرت جبهه باطل در هزینهکرد مال]
در مقابل باطل هم تمام توان، ثروت و زور خود را به میدان میآورد، اما در نهایت شکست میخورد. خداوند در سوره انفال میفرماید:«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ» (انفال، ۳۶)(یقیناً کسانی که کافر شدند، اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند؛ پس به زودی همه اموالشان را خرج میکنند، سپس آن اموال مایه حسرت و اندوهشان میشود، آنگاه مغلوب میشوند.)جبهه کفر میلیاردها دلار هزینه میکند، اندیشکده راه میاندازد، رسانهها را اجیر میکند، فتاوری های پیشرفته را توسعه می دهد و سلاح های فناورانه مختلف می سازد تا راه خدا را ببندد، اما نتیجه این همه هزینهکرد، چیزی جز حسرت و شکست نیست. آنها هم مالشان را از دست میدهند و هم به هدفشان نمیرسند. این یک قاعده قرآنی است؛ باطل هرچه بیشتر دست و پا بزند و بیشتر هزینه کند، سقوطش سنگینتر و حسرتش عمیقتر خواهد بود.
[کیفیت نابودی ناگهانی و ریشهای باطل]
نابودی باطل یک زوال تدریجی ساده نیست، بلکه باطنش ویرانی ناگهانی و بنیان برافکن است. نباید تصور کنیم نابودی باطل طوری است که باید اول نشانه ها و علائم نابودی آن نمایان شود و کم کم از قدرت اوکم شود و ضعیف شود تابه مرحله نابودی برسد. نه بلکه مثل بادکنی که می ترکد، دفعی و یکباره از بین می رود. قرآن در همان آیه سوره انبیاء فرمود: «فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ»؛ یعنی باطل ناگهان و در یک لحظه فرو میریزد و محو میشود. همچنین در سوره نحل، کیفیت این فروپاشی را اینگونه بیان میفرماید:«قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ» (نحل، ۲۶)(قطعاً کسانی که پیش از آنان بودند نیرنگ زدند، پس خدا به سراغ پایههای بنیان آنان رفت و سقف از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و عذاب از جایی که حدس نمیزدند به سراغشان آمد.)
خداوند پایههای باطل را طوری هدف قرار میدهد که انگار سقف به یکباره بر سرشان خراب میشود. فرصت هیچ کاری پیدا نمی کنند و یکباره همه چیز بر سرشان آوار می شود. کل برازندگی و هیمنه ظاهری که مستکبران برای خود ساختهاند، به مویی بند است؛ خدا به قواعد و پایههای کفر میزند و ناگهان کل این بنای ظالمانه به یکباره آوار میشود.
[فرار دشمن و مصداق امروزی آن در اخراج آمریکا از منطقه]
قاعده خدا درمیدان نبرد هم همین است قرآن کریم در سوره مبارکه فتح، تصویری روشن از این سنت نابودی باطل ارائه میدهد:«وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولَوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» (فتح، ۲۲) (و اگر کافران با شما بجنگند، قطعاً پشت خواهند کرد و پا به فرار میگذارند، سپس هیچ سرپرست و یاوری نخواهند یافت.) تعبیر «لَولَّوُا الْأَدْبَارَ» یعنی کافران اگر با جبهه حقِ پای کار مواجه شوند، قطعاً پشت کرده و فرار میکنند. حتما این گونه است که توانایی و قدرت ایستادگی در مقابل جبهه ایمان را ندارند. مصداق بارز و عینی این آیه در عصر ما، اخراج خفتبار آمریکا از منطقه خاورمیانه و برچیده شدن تدریجی پایگاههای نظامی آن است. آنها با آن همه ادعا آمدند که بمانند و ساختار منطقه را عوض کنند، اما با مقاومت فرزندان اسلام، مجبور به عقبنشینی و فرار شدند. یادتان هست چگونه با خفت و خواری نظامیان آمریکا مجبور به فرار و ترک کردن کشور افغانستان شدند؟ 20 سال تلاش کردند و کلی هزینه کردند اما در نهایت مجبور شدند با آن وضعیت، افغانستان را ترک کنند. یا در همین جنگ رمضان، ناو گروه های بزرگی که برای جنگ با ما آورده بودند با اولین شلیک ها تا شعاع چند صد کیلومتری فرار کردند که در تیرس موشک های ما نباشند. فرار این ناوها که به گفته خودشان نماد قدرت و قلهی تکنولوژی نظامی بودند نشان دادن که بیش از آنکه به درد جنگ در میدان نظامی بخورند وسیله ای برای ایجاد ابهت در جنگ رسانهای هستند.
[توهم انسجام دشمن و حقیقت دلهای پراکنده آنها]
آیه میفرماید در مرحله بعد، آنها هیچ یاور و حامی مؤثری نخواهند یافت؛ تک و تنها میمانند و ابهت پوشالیشان در افکار عمومی جهان فرو می ریزد و حتی هم پیمان ها هم به دادشان نمی رسند «ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» ما خیال می کنیم که جبهه کفر منسجم و متحد است. در ظاهر نگاه می کنیم که پیمان های نظامی محکم و دهان پر کن می بندند و تصور می کنیم که حتما از همدیگر حمایت کامل می کنند و خیلی با هم هماهنگ هستند. قرآن این توهم را باطل کرده و در سوره حشر میفرماید:«تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ» (حشر، ۱۴)(آنها را متحد میپنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آنها گروهی هستند که تعقل نمیکنند.)ظاهر جبهه دشمن بزرگ و منسجم است، اما درون آن چیزی جز تفرقه نیست. آنها به خاطر منافع مادی دور هم جمع شدهاند و به محض اینکه منافعشان به خطر بیفتد، پشت یکدیگر را خالی میکنند. وقتی حق بیاید و دماغ مستکبر بزرگ را بکوبد، خواهید دید که این اتحاد ظاهری چطور به پراکندگی و فرار تبدیل میشود. هیچکدام از اعوان و انصار، حاضر نیستند برای دیگری جان بدهند. حقیقتِ جبهه کفر، ترس، وحشت درونی و دلهای به شدت متفرق است که پشت ویترینِ رسانهها پنهان شده است.
[نمونههای تاریخی و معاصر از تنها ماندن و بیپشتیبان شدن باطل]
نمونههای عینی این حقیقت در تاریخ معاصر فراوان است. آمریکا برای عملیات ائتلافسازی آزاد کردن تنگه هرمز از دهها کشور کمک خواست، اما بیشتر متحدانش به او بیمحلی کردند و تنها ماند. با خفت و خواری از کشور های عضو پیمان امنیتی ناتو درخواست کمک کرد و همه بدون استثنا رد کردند. یا به سرنوشت صدام نگاه کنید؛ روزگاری با حمایت کامل آمریکا و غرب به میدان آمد، اما وقتی تاریخ مصرفش تمام شد، همان آمریکا او را به ذلت و فلاکت کشاند و نابودش کرد. امروز هم ماجرای زلنسکی و اوکراین پیش چشم ماست که چطور غرب پشتشان را خالی کرد و رهایشان ساخت. خداوند میفرماید: «وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ» (محمد، ۱۱)؛ کافران هیچ سرپرست و تکیهگاهی ندارند. امروز آمریکا برای پیدا کردن یک شریک استراتژیک به هر دری میزند، به چین و کشورهای دیگر التماس میکند تا شاید بتواند یاوری در مقابل ایران پیدا کند، اما پاسخ درخوری نمیگیرد. آمریکا که روزی شعار تغییر حکومت و رهبری ایران را میداد، مدام عقبنشینی کرد؛ چون فهمید در میدان واقعی، بیپشتوانه و تنهاست. این همان تعبیر قرآن است که « لَولَوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا»
[علت ریشهای نابودی باطل و پوچی اعمال کفار]
بزرگواران؛ باید از خودمان بپرسیم چرا باطل به این سرعت دچار فروپاشی، تنهایی و فرار میشود؟ ریشه این ویژگی در کجاست؟ قرآن کریم علت را در بیریشه بودن و پوچی اعمال آنها میداند و میفرماید:«الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» (محمد، ۱)(کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند، خدا اعمالشان را باطل و نابود ساخت.)
«أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» یعنی خداوند تمام نقشهها، طرحها و اقدامات کفار را هیچ و پوچ و ضایع میکند. اعمال آنها مثل سرابی است که هیچ حقیقتی ندارد. چون جبهه کفر متصل به منبع لایزال الهی نیست و سرپرستی به نام خدا ندارد («لَا مَوْلَى لَهُمْ»)، تمام دستاوردهایش از درون خالی است. آنها روی آب خانه ساختهاند و طبیعی است که با اولین موج سهمگین جبهه حق، همه بافتههایشان پنبه شود و نابود گردند.
[درس تاریخ: تنهایی و بیپناهی یهود در جنگ احزاب]
اگر به تاریخ اسلام برگردیم، مصادیق این ادعا را به وضوح میبینیم. در جریان جنگ احزاب، یهودیان بنیقریظه تصور میکردند با پیوستن به قریش و قبائل مشرک، کار مسلمانان را تمام خواهند کرد. آنها به این ائتلاف بزرگ نظامی دل خوش کرده بودند. اما به مجرد اینکه تدبیر پیامبر اکرم (ص) و شجاعت امیرالمؤمنین (ع) جریان جنگ را تغییر داد و نصرت و باد الهی وزید، مشرکین شبانه فرار کردند و یهود فرجامِ این اتکای باطل را دید. آن ائتلاف گنده و پر سر و صدا در یک شب از هم پاشید و یهودیان در وسط میدان، بیپناه، تنها و غریب ماندند. این سرنوشت تاریخی هر جریانی است که به غیر خدا تکیه میکند.
[فرار ذلیلانه لشکر کوفه در حملات جبهه حق در عاشورا]
این حقیقتِ فرار دشمن و پوشالی بودن باطل، در اوج غربت کربلا هم خودش را نشان داد. حمید بن مسلم، گزارشگر سپاه کوفه، در نقل معروفی از شجاعت و هیمنه اباعبدالله الحسین (ع) و قمر بنیهاشم (ع) میگوید:
«فَوَاللَّهِ مَا رَأَيْتُ مَكْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ أَرْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ… وَ لَقَدْ كَانَتِ الرِّجَالُ تَنْكَشِفُ بَيْن يَدَيْهِ إِذَا شَدَّ فِيهَا انْكِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِيهَا الذِّئْبُ.»(به خدا سوگند هرگز مرد مغلوب و تنهائی را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و دلاورتر و پابرجاتر از او باشد… هرگاه حسین بر آنها حمله میکرد، مردان سپاه کوفه از برابرش میگریختند و مانند گوسفندانی که گرگ در میان آنها افتاده باشد، پراکنده میشدند.) در اوج تشنگی و تنهایی، وقتی مظهر حق یعنی سیدالشهدا حمله میکرد، لشکر کفر مثل گوسفندانی پراکنده پا به فرار میگذاشتند. همان طور که قرآن گفته «لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ» در روزعاشورا دشمنِ کثیر، در برابر ایمانِ واحد، ذلیلانه میگریخت.
[امتداد خون سیدالشهدا و محو شدن نام و نشان یزیدیان در تاریخ]
در امتداد تاریخ هم، این باطل بود که محو و نابود شد و حق روز به روز سرافرازتر گردید. قیام توابین، قیام مختار، قیام حره و قیامهای پیدرپی علویان و فرزندان امام حسن و امام حسین (ع) پایههای حکومت اموی و عباسی را از بنیان ویران کرد. امروز در فرایند تاریخ، کار به جایی رسیده است که تا انقلاب اسلامی ما، پرچم عاشورا برافراشته است و اثری از یزید و یزیدیان نیست. امروز حتی دشمنان اسلام هم جرات نمیکنند خود را یزیدی بنامند؛ شرف و آبروی یزیدیان در تاریخ دفن شد و نام حسین (ع) بر تارک جهان میدرخشد. این همان تحققِ «فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ» در بستر زمان است
[ورود حماسهساز حضرت قاسم بن الحسن به میدان و گریز به روضه]
اوج این نابود شدنی بودن باطل در ماجرای یادگار امام حسن مجتبی، حضرت قاسم بن الحسن (ع) است. وقتی این نوجوان سیزده ساله که تجلی حق محض بود پا به میدان گذاشت، سردمداران باطل و ازرق شامیها در برابرش تحقیر شدند و به خاک خون افتادند. قاسم بن حسن با شجاعت حسنیاش چنان لرزهای بر اندام لشکر کوفه انداخت که دیدند یک نوجوان دارد بزرگان و سرداران لشکر را دماغکوب میکند. دشمن که تاب تحمل این حقانیت و شجاعت را نداشت، ناجوانمردانه دورش حلقه زد.
آه از آن لحظهای که قاسم را محاصره کردند… اسبها را تاختند… صدای ناله این نوجوان بلند شد: «یا عَمّاه!»… اباعبدالله مثل باز شکاری خودش را رساند، لشکر را پراکنده کرد، اما وقتی گرد و غبار نشست، دید قاسم دارد پا بر زمین میکشد… عرض کرد: عموجان، چقدر بر عمویت سخت است که او را بخوانی ولی نتواند تو را نجات دهد، یا نجاتت دهد اما سودی نداشته باشد… صلی الله علیک یا قاسم بن الحسن…