منبر شب پنجم

شب پنجم

[یادآوری مبحث شب‌های قبل: وعده پیروزی و برتری اهل ایمان]

بسم الله الرحمن الرحیم. اعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ جَعَلَنا وَ اِیّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِمامِ المَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ

در شب‌های گذشته محضر شما عزیزان عرض کردیم که بر اساس هندسه نظام خلقت و سنت‌های تخلف‌ناپذیر الهی، فرجام جهان و دست برتر در تقابل‌ها از آنِ جبهه حق است. روایت الهی به ما صراحتاً می‌گوید که در نهایت، غلبه و استیلا در جهان با اهل ایمان است. قرآن کریم این قاعده و قانون تخلف‌ناپذیر را در آیه شریفه «ولا تهنوا ولا تحزنوا وأنتم الأعلون إن كنتم مؤمنين» تبیین کرده است. بر اساس این منطق قرآنی، دست برتر و قدرت حقیقی همواره متعلق به شما مؤمنان است، مشروط بر اینکه بر مدار ایمان حرکت کنید.

[عدم توازن ظاهری قوا میان حق و باطل در طول تاریخ]

اما وقتی صفحات تاریخ را ورق می‌زنیم و تقابل‌های میان جبهه حق و باطل را بررسی می‌کنیم، به یک نکته مشترک برمی‌خوریم؛ در طول تاریخ، جبهه حق و باطل هیچ‌گاه از نظر مادی و ظاهری توازن قوا نداشته‌اند و همواره قوت و برتری مادی با جبهه باطل بوده است. از ماجرای تقابل طالوت و جالوت بگیرید که عده کمی از مؤمنان در برابر سپاه عظیم و تا بن دندان مسلح جالوت قرار گرفتند، تا جنگ احزاب که تمام قبایل کفر برای نابودی اسلام هم‌پیمان شدند و موازنه مادی کاملاً به نفع آن‌ها بود. در ماجرای فرعون نیز ردپای همین استعلای ظاهری و ادعای برتری تام مادی به وضوح دیده می‌شود. فرعون با سر دادن فریاد «أنا ربكم الأعلى» تلاش می‌کرد خود را قدرت مطلق جهان معرفی کند. هدف فرعون این بود که همه انسان‌ها تحت سلطه او درآیند و آن‌ها را عبد و بنده ذلیل خود کند، همان‌طور که قرآن می‌فرماید «فاستخف قومه فأطاعوه». فرعون برای تحکیم این سلطه ظاهری، از تمام ابزارهای رسانه‌ای، شناختی و ادراکی زمان خود بهره گرفت. او جادوی ساحران را به میدان آورد تا چشم‌های مردم را افسون کند و با ایجاد خطای ادراکی، قدرت پوشالی خود را عظیم و حضرت موسی و دعوت او به خدای یکتارا ناچیز جلوه دهد.

[ابزارهای رسانه‌ای و نظامی استکبار مدرن برای ایجاد هیمنه دروغین]

اگر در زمان فرعون، این جادوی رسانه‌ای و خطای شناختی توسط سحر ساحران رقم می‌خورد، امروز همان سنت فرعونی توسط استکبار جهانی، آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل بازتولید می‌شود. امروز دشمنان دین از طریق امپراتوری رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و بوق‌های تبلیغاتی، به دنبال القای ربوبیت اعلای خود بر جهان هستند. آن‌ها با نمایش ابهت‌های نظامی دروغین، از مانور ناوهای هواپیمابر آمریکایی گرفته تا پرواز جنگنده‌های اف‌۳۵، می‌خواهند دل ملت‌ها را خالی کنند و خود را شکست‌ناپذیر جلوه دهند. هدف اصلی این نمایش‌های نظامی و رسانه‌ای، ایجاد ترس و مرعوب ساختن اراده جبهه حق است تا کسی جرات ایستادگی نداشته باشد. اما وقتی این ابهت ظاهری با حقیقت جبهه مقاومت و ایمان برخورد می‌کند، طبل توخالی و پوشالی بودن آن بر همگان آشکار می‌شود. امروز می‌بینیم که همین جنگنده‌های پیشرفته اف‌۳۵ و ناوهای پر سر و صدا در میدان عمل در برابر اراده‌های مؤمنانه زمین‌گیر شده‌اند. هواپیمای پر اسم و رسم رادارگریز جهان که مدعی بودند حتی رهگیری نمی شود، با پدافند سربازان جبهه حق به زانو در می آید اینجاست که حکمت دستور صریح خداوند به حضرت موسی آشکار می‌شود که فرمود: «لا تخف إنك أنت الأعلى». خداوند به موسی می‌فرماید نترس، چرا که این هیمنه فرعونی، تصویری سراب‌گونه و پوشالی است و برتری حقیقی از آنِ توست. این فرمان تنها مخصوص به حضرت موسی نیست. بلکه همه پیروان راه حق در مقابل همه مستکبران عالم که ادعای قدرت بی پایان دارند باید با توکل به وعده الهی شجاع و نترس باشند.

[مصادیقی از کلام امام خمینی درباره پوشالی بودن قدرت آمریکا]

در دوران معاصر، حضرت امام خمینی (ره) با همان نگاه ایمانی خود، این حقیقت پوشالی بودن دشمن را با ادبیاتی رسا و ماندگار تبیین می‌کردند. حضرت امام در تحلیل رفتار و تهدیدهای جیمی کارتر (رئیس‌جمهور وقت آمریکا) می گویند «اینها مَثَلشان مَثَل آن شیری است که می‌گویند وقتی که مقابل دشمن می‌آید، هم فریاد می‌کشد که طرف را بترساند، و هم از آن طرفش یک چیزی صادر می‌شود، و هم دمش را تکان می‌دهد برای اینکه صلح کند!
فریادش برای ترساندن است؛ آن صدورش برای این است که خودش ترسیده؛ دم تکان دادنش برای این است که بیایید صلح کنیم! کارتر الآن اینطور است؛ فریاد می‌کشد، هیاهو می‌کند، تجهیزات نظامی می‌آورد، لکن از آن طرفش صادر می‌شود! خودش ترسیده! دم هم تکان می‌دهد؛ یعنی همه‌جا وساطت درست می‌کند که بیایید یک جوری با ما صلح کنید، یک جوری کار را درست کنید.»

امروز نیز کسانی مثل ترامپ یا دیگر سران استکبار با همین خوی قلدری ظاهر می‌شوند، اما رفتارشان نشان‌دهنده یک ترس عمیق و ساختار پوشالی است. نمونه عینی دیگر این ماجرا، در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا رخ داد. وقتی برخی از مسئولین وقت با ترس و واهمه محضر امام رسیدند و از عواقب و هجمه نظامی آمریکا ابراز نگرانی کردند، امام با آرامش فرمودند: مگر شما از آمریکا می‌ترسید؟ اگر نمی ترسید بروید و گروگان ها را نگه دارید این کلام امام، ناشی از یک باور عمیق به ضعف ذاتی باطل بود. منطق امام این بود که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، چون قدرت او متکی بر ارعاب است، بر ترساندن است، نه بر اصالت و حقیقت.

[شرط حاج قاسم سلیمانی برای تبدیل تهدیدها به بزرگترین فرصت‌ها]

تمام این شواهد تاریخی و معاصر گواه این حقیقت است که قدرت جبهه کفر، قدرتی توخالی و مبتنی بر جوسازی است؛ به همین دلیل است که فرمان صریح و مکرر پروردگار در مواجهه با این هیمنه‌های دروغین، واژه «لا تخف» یعنی نترسید است. این دقیقاً همان نکته کلیدی است شهید حاج قاسم در جمله‌ای معروف که می‌فرماید: میزان فرصتی که در دل تهدیدها هست، در خود فرصت‌ها نیست. اما ایشان بلافاصله یک شرط اساسی و حیاتی برای این قاعده مطرح می‌کند؛ حاج قاسم می‌گوید تبدیل تهدید به فرصت آزاد نمی‌شود مگر به یک شرط: «به شرط اینکه نترسیم و نترسانیم». این شرط، مرز میان پیروزی و شکست در معرکه‌های بزرگ است. اگر جبهه حق دچار ریزش اراده نشود، نترسد و فضای جامعه را با شایعات و ابهت دروغین دشمن متشنج و ترسان نکند، بزرگ‌ترین تهدیدها به فرصت جهش تبدیل می‌شود. ترسی که دشمن تزریق می‌کند، برای فلج کردن قوه عاقله و اراده ماست و با باطل کردن این ترس، تمام محاسبات مادی دشمن به هم می‌ریزد.

[تحلیل واقعه عاشورا به عنوان محصول ترس و مرعوب شدن مردم]

وقتی با این خط‌کش به سراغ واقعه عاشورا می‌رویم، ابعاد جدیدی از این فاجعه روشن می‌شود. واقعه کربلا و تنهایی سیدالشهدا (ع)، پیش از آنکه محصول کثرت نظامی دشمن باشد، محصول جنگ روانی و ترس جامعه اسلامی بود. ابن‌زیاد ملعون با ورود به کوفه، هیچ لشکر عظیمی همراه نداشت، اما با ابزار شایعه‌پراکنی و ارعاب، دل‌های مردم را خالی کرد. حاکمیت کوفه با ایجاد یک فضای رعب‌آور دروغین، اراده مردم را فلج کرد تا جایی که فرستاده امام، مسلم بن عقیل، تنها ماند. آن تعبیر معروف فرزدق به امام حسین (ع) که گفت: «قلوبهم معك وسيوفهم عليك» نشان‌دهنده همین واقعیت تلخ است. دل‌های مردم کوفه با امام بود، اما شمشیرهایشان به خاطر ترس از ابن‌زیاد و لشکر موهوم شام، علیه امام چرخید. کار به جایی رسید که بر اساس نقل‌های تاریخی، بسیاری از افرادی که مجبور به حرکت به سمت کربلا می‌شدند، در میانه راه فرار می‌کردند. حتی جماعتی از آن‌ها بر روی تپه‌ها می‌نشستند و برای امام گریه و ندبه می‌کردند، اما ترس مانع از یاری‌شان می‌شد. این نشان می‌دهد روش اصلی دشمن، گروگان گرفتن اراده‌ها از طریق ترس است.

[سنت الهی در نصرت جبهه حق با سپاه رعب و وحشت]

در برابر این راهبرد ارعابی دشمن، دست جبهه حق و مومنان هم خالی نیست. اگر راهبرد دشمن ترساندن است، پاسخ خداوند متعال فعال کردن «سپاه رعب» خود در دل جبهه کفر است. خداوند در قرآن کریم در سوره مبارکه انفال می‌فرماید: «سأنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب». خداوند با القای وحشت در دل دشمنان، هیمنه ظاهری آن‌ها را از درون متلاشی می‌کند و آن‌ها را به سمت نابودی می‌کشاند. این ابزار الهی، یعنی ایجاد رعب در دل ظالمان، سرّ پیروزی‌های شگفت‌انگیز جبهه حق است. همین حقیقت در آستانه ظهور و درباره امام زمان (عج) نیز صادق است، چرا که در روایات فرموده‌اند ایشان «المنصور بالرعب» هستند. یعنی پیش از آنکه تیغ مادی بر فرق مستکبران فرود آید، رعب و وحشت الهی اراده و تمرکز دشمنان را نابود می‌کند. پس اگر دشمن با ابزار ترس با ما می‌جنگد، ما نیز وظیفه داریم با همین ابزار رعب، به جنگ او برویم آیه قرآن می فرماید:« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ»  باید تجهیزات و شرایط را برای ترساندن و عقب راندن دشمن فراهم کنیم. این یعنی تقابل اصلی، در لایه‌های ادراکی و روانی جریان دارد.

[جنگ اراده‌ها و مدیریت ادراک در نمونه‌های تاریخی و معاصر]

اینجاست که مفهوم «جنگ اراده‌ها و تصرف در ادراک» معنای حقیقی خود را پیدا می‌کند. جنگ‌های امروزی، پیش از آنکه بر روی زمین و با ابزار مادی رخ دهند، در ساحت ذهن و اراده انسان‌ها تعیین تکلیف می‌شوند. دشمن تلاش می‌کند با تصرف در قوه شناخت ما، خود را بزرگ و ما را کوچک جلوه دهد. در تاریخ نمونه‌های متعددی داریم؛ مثلاً مغول‌ها برای فتح شهرها، ابتدا چند نفر را در دروازه شهر به فجیع‌ترین شکل ممکن سر می‌بریدند تا کل شهر مرعوب شود. مردم با دیدن این صحنه‌ها بدون هیچ مقاومتی تسلیم می‌شدند؛ در حالی که در همان زمان، هر شهری که ایستادگی کرد، هیمنه مغول را شکست. در عصر حاضر نیز داعش با همین تکنیک رسانه‌ای و تولید تصاویر هولناک، توانست با تنها ۸۰۰ نیرو، شهر بزرگ موصل را تصرف کند. آن‌ها با ایجاد رعب و تصرف در ادراک مردم و نظامیان، کاری کردند که ارتش مسلح بدون شلیک یک گلوله عقب‌نشینی کند. این نمونه‌ها ثابت می‌کند که اگر دشمن بتواند ذهن و ادراک ما را تسخیر کند، زمین را هم فتح خواهد کرد و راه مقابله با آن، حفظ استقامت روحی است.

[منطق معیت الهی و پوچی هیمنه مادی از دیدگاه رهبر شهید]

حال ممکن است برای برخی این سؤال پیش بیاید که آیا ادعای «أعلوُن» بودن جبهه حق، یک شعار احساسی است؟ پاسخ این است که برتری اهل ایمان یک واقعیت عقلانی و برخاسته از منطق سنت معیت الهی است. ما چون به خدای قادر متعال ایمان داریم، منطقمان منطقِ «إنّ معي ربي سيهدين» است. وقتی ما معیت و همراهی پروردگار را داشته باشیم، اراده ما مستحکم‌تر از تمام تجهیزات مادی دشمن می‌شود و در نتیجه قدرت ما دست برتر خواهد بود. این نگاه دقیقاً در کلام امام شهید ما امام خامنه ای عزیز در آخرین سخنرانی‌هایشان متجلی بود. ایشان با اشاره به هیمنه ناوهای آمریکایی فرمودند: این ناوها سلاح‌های خطرناکی هستند، اما خطرناک‌تر از این ناوها، آن سلاحی است که این ناو را به قعر دریا می‌فرستد. این سخن، اوج فهم منطق پوشالی بودن استکبار است. البته تمام این برتری‌ها و شکست‌ناپذیری‌ها منوط به حفظ شرط ایمان است؛ یعنی همان «إن کنتم مؤمنین». اگر ایمان زنده باشد، اراده‌ها پولادین می‌شود و دشمن مادی هرچقدر هم در ظاهر قوی‌تر به نظر برسد، در برابر شکستن اراده جبهه حق ناتوان خواهد بود.

[روضه حضرت عبدالله بن الحسن (ع): مظهر شجاعت و نترسیدن در اوج غربت عاشورا]

وقتی این منطق ایستادگی و نترسیدن را در آیینه عاشورا جست‌وجو می‌کنیم، به نام درخشان یک کودک شهید برمی‌خوریم؛ حضرت عبدالله بن الحسن (ع). این آقازاده نوجوان با وجود سن کم، مظهر تمام‌عیار شجاعت، سلحشوری و نترسیدن در معرکه کربلا شد. در آن لحظات پایانی که ابهت پوشالی لشکر کوفه پیرامون سیدالشهدا (ع) را گرفته بود، عبدالله هرگز مرعوب هیمنه دشمن نشد. او با دیدن تنهایی عمو جانش، بند دست عمه را رها کرد و با شجاعتی علوی به دل لشکر انبوه دشمن زد. این کودک خود را بر پیکر مجروح و مبارک اباعبدالله (ع) انداخت تا سپر بلای عمو شود. عبدالله بن الحسن نه تنها نترسید، بلکه در همان حالت بر روی بدن مطهر امام، با صلابت شروع به توبیخ و فریاد زدن بر دشمن کرد. او با شجاعت بی‌نظیرش، فرمانده جنایتکار سپاه دشمن را با تندترین عبارات تحقیر کرد و فریاد زد: «يا ابن الزانية…» آیا می‌خواهید عموی مرا بکشید؟ این همان تجلی اراده ایمانی است که در کالبد یک کودک، تمام هیمنه ظاهری یک لشکر ظالم را تحقیر می‌کند و به زانو درمی‌آورد. صلوات و سلام خدا بر این آقازاده با‌عظمت که درس شجاعت را به تمام تاریخ آموخت…..