منبر شب سوم

شب سوم

[آیات جنگ احد و دعوت به امیدواری]

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک…

جنگ احد از آن ماجرا هایی است که شاید در ظاهر بوی شکست بدهد، اما در حقیقت خاستگاه بزرگ‌ترین امیدهاست. در قرآن کریم، در سوره مبارکه آل‌عمران، آیاتی وجود دارد که درست پس از حوادث تلخ و سنگین جنگ احد نازل شده است. جنگ احد برای مسلمانان یک ضربه سهمگین بود؛ تعداد زیاد شهدا از جمله حضرت حمزه ،پیکر جراحت‌دیده پیامبر (ص) و شایعات سهمگین شهادت ایشان، جامعه اسلامی را در ناامیدی و غم فرو برده بود.و فضای جامعه اسلامی پر از غم، ناامیدی و سرزنش بود.

[نگاه مقتدرانه و فاتحانه قرآن به سختی‌های مسیر و شکست‌های ظاهری]

در چنین شرایط بحرانی و سنگینی، آیات ۱۳۹ تا 141 سوره آل عمران نازل می شود. لحن خداوند در این آیات، لحن توبیخ و سرکوفت نیست، بلکه لحن بازسازی روحی و ایجاد امید در دل‌های مومنان  و روایتی  مقتدرانه و فاتحانه است.

«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»

خداوند دست روی روان و روحیه درهم‌شکسته مومنان می‌گذارد. می‌فرماید سست نشوید و غمگین نباشید. حتی اگر در یک معرکه به ظاهر عقب‌نشینی کرده باشید، اگر ایمان داشته باشید در همه حال شما برترید. یک عقب‌نشینی مقطعی نباید مایه سستی شما شود. «إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»

بله خداوند متعال درد و رنج و جراحت مومنان را انکار نمی‌کند، اما به آن‌ها جهان‌بینی و نوع دیگری از روایت صحنه را یادآوری می‌کند. می‌فرماید اگر به شما جراحت و سختی رسیده، دشمنان شما هم قبلاً شبیه این سختی و کشته‌ها را چشیده‌اند. در جنگ بدر شما ضربه سخت تری به این دشمن وارد کرده اید. پس این‌گونه نیست که دشمن در آسایش مطلق باشد؛ آن‌ها هم ضربه خورده‌اند.«وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ». این یک سنت قطعی است؛ قانون این دنیا، چرخشی بودن روزها و دست به دست شدن است. دائما یکسان نباشد حال دوران؛ یک روز پیروزی نظامی با شماست و روز دیگر نوبت امتحان است. شکست امروز، پایان کار و سرنوشت حتمی شما نیست، بلکه فقط برگی از دفتر روزگار است که می‌چرخد.

[فلسفه سختی‌ها؛ پاکسازی مومنان و نابودی تدریجی کافران]

چرا باید این طور باشد و روزگار در حال دست به دست شدن و چرخش باشد؟« وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِین» چرا روزگار دست به دست می‌شود؟ چون حوادث سخت، آزمایشگاه خالص سازی ایمان حقیقی است. خدا می‌خواهد در این بالا و پایین شدن‌ها، مومنان واقعی از منافقان متمایز و شناخته شوند. از طرفی، این میدان‌های سخت، بستر کمال است تا خدا از میان شما جان‌های پاک را برگزیند.

در نهایت، آیه ۱۴۱ هدف غایی این فرآیند را روشن می‌کند. «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ»

این کوره داغ حوادث، ناخالصی‌های جبهه حق را ذوب می‌کند تا ایمان‌ها خالص و صیقل‌خورده شود به تعبیر قرآن تمحیص بشود؛ و در مقابل، همین جولان دادن‌های ظاهری دشمن، مقدمه نابودی تدریجی و بی‌ریشه شدن جبهه باطل است  و زمینه را برای محق و نابودی باطل فراهم می کند.

پیامبر اکرم (ص) با همین آیات، جامعه خسته و آسیب‌دیده آن روز را دوباره سرپا کرد. بنابراین نقطه آغاز حرکت ما در مسیر حق، زدودن ناامیدی از دل‌هاست. گام اول این است که باید بدانیم در اوج سختی‌ها، نباید تسلیم شرایط ظاهری و نا امیدی شویم. بلکه باید صبورانه و امیدوارانه منتظر نابودی دشمن و پیروزی نهایی جبهه حق باشیم.

 

[وعده قطعی خدا بر پیروزی نهایی جبهه حق]

این حقیقت که در نهایت جبهه حق پیروز است، یک شعار یا دلخوشی ساده نیست؛ بلکه یک قانون تخلف‌ناپذیر و امضای قطعی پروردگار در نظام هستی است. خداوند در کتاب خود این اصل را سند زده و قطعی و محکم فرموده است: «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی»؛ یعنی خدا ثبت و مقدر کرده است که یقیناً من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد. در جای دیگر با صراحت و قاطعیت تام می‌فرماید: «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ یعنی قطعاً سپاه و لشکریان ما فاتحان و پیروزان نهایی هستند.

این آیات نشان می‌دهند که ساختار این عالم بر پایه غلبه حق بنا شده است. جبهه باطل شاید مثل کف روی آب هیاهو داشته باشد و در مقاطعی جولان بدهد، اما چون ریشه در سنت‌های الهی ندارد، محکوم به فناست. شاهد زنده تاریخ این است که مستکبران آمدند و رفتند، اما پرچم توحید باقی ماند. وقتی خدا می‌فرماید «کَتَبَ»، یعنی این تقدیر قطعی و حتمی است و هیچ قدرتی در زمین و آسمان نمی‌تواند مانع تحقق آن شود. بنابراین، مومن با تکیه بر این سندهای محکم قرآنی، در وسط میدان جنگ و سختی هم دلش قرص است؛ چون می‌داند فرجام این مسیر، غلبه و پیروزی جبهه توحید است. این عالم شبیه آن مثل معروف است که شاهنامه آخرش خوش است. پایانش حتما با جبهه حق و ایمان است

[ایمان به خدا؛ شرط اصلی و رمز رسیدن به برتری]

البته نکته کلیدی اینجاست که اگرچه خدا فرمود «أنتم الأعلون» (شما برترید)، اما بلافاصله یک شرط بزرگ گذاشت: «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ». رمز به دست آمدن این برتری و پیروزی، اتصال و تکیه بر قدرت ایمان است. این علو و عظمت زمانی محقق می‌شود که ما ایمان را به معنای واقعی کلمه به صحنه زندگی و میدان مبارزه بیاوریم. آوردن ایمان به صحنه یعنی آوردن قدرت خدا به محاسبات؛ یعنی وقتی خدا در محاسبات ما وارد شد، دیگر ترسی از عده و عُده دشمن نداریم.

قرآن کریم این قاعده را در آیات دیگر تبیین کرده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛ یعنی خدا و مومنانی که از تو پیروی می‌کنند برای تو کافی هستند. یا در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «هُوَ الَّذِینَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ». در هر دو آیه، نام خدا در کنار مومنان قرار گرفته است. این یعنی رمز پیروزی، باور و اعتقاد به یک فرمول دو جزیی است: نصرت خدا و حضور پای کار مومنان. اگر ایمان خالصانه وسط بیاید، نصرت‌های الهی جاری می‌شود. پس اگر جایی قلب ما لرزید و برتری را احساس نکردیم، نباید در وعده خدا شک کنیم، بلکه باید ببینیم چقدر به تکیه‌گاه و ستون مستحکم ایمان چنگ زده‌ایم؛ چرا که اصل ماجرا به ایمان قوی بند است.

[ضرورت پایبندی و تعهد عملی به لوازم ایمان]

عزیزان من؛ اما سوال اصلی اینجاست که آوردن ایمان به صحنه چگونه ممکن است؟ به میدان آوردن این اعتقاد و باور های قلبی چه معنی می دهد؟ پاسخ این است که ایمان صرفاً یک ادعای زبانی یا یک حس قلبیِ صرف نیست، بلکه نیازمند تعهد عمیق در مقام عمل است. ایمان واقعی خودش را در بزنگاه‌های سخت و در میزان پایبندی ما به دستورات الهی نشان می‌دهد. تعهد عملی به ایمان یعنی وقتی در دوراهی منافع شخصی و تکلیف الهی قرار می‌گیریم، بدون لکنت حق را انتخاب کنیم.

اگر امت اسلامی تداوم برتری و نصرت خدا را می‌خواهد، باید به لوازم ایمان پایبند باشد. در صدر اسلام، در همان جنگ احد، وقتی عده‌ای تعهد عملی خود را به فرمان پیامبر رها کردند و برای جمع‌آوری غنیمت سنگر را خالی نمودند، آن شکست ظاهری رقم خورد. این یک درس بزرگ تاریخ است؛ پیروزی و عزت زمانی پایدار می‌ماند که تعهد عملی به ایمان در تمام مراحل حفظ شود نه اینکه از ایمان به صرف باور قلبی اکتفا کنیم. ما نمی‌توانیم دم از ایمان بزنیم اما در وقت عمل، فداکاری و ایثار شانه خالی کنیم. ایمان واقعی یک جاده دوطرفه از عقیده و عمل است و هر جا امت به این تعهد عملی بازگشت، مسیر برای نصرت‌های بزرگ الهی هموار می شود.

[مقاومت و سست نشدن در مسیر حق]

مظهر اصلی این تعهد در عمل به ایمان، در همان عبارت «وَلَا تَهِنُوا» نهفته است؛ یعنی سست نشدن، وا ندادن و پایداری در مسیر حق. بزرگ‌ترین خطری که جبهه حق را در مواجهه با سختی‌ها تهدید می‌کند، سستی درونی و روحی است. دشمن همیشه تلاش می‌کند با بزرگ‌نمایی قدرت ظاهری خود و ایجاد جنگ روانی، اراده مومنان را متزلزل کند. اما ایمان عمیق به قدرت مطلق هستی به ما می‌گوید که در برابر این فشارهای سنگین نباید پا پس کشید.

سست نشدن یعنی حفظ روحیه حماسی و پایداری مستمر در سخت‌ترین شرایط با توکل به قدرت برتر الهی. اگر روحیه یک جبهه سست شد، حتی با وجود تجهیزات فراوان هم، شکست قطعی خواهد بود؛ اما اگر دل‌ها محکم و استوار بر مدار ایمان باقی بماند، کمبودهای مادی هم جبران می‌شود.

[تفاوت روایت الهی و واقع‌بینانه زینبی با روایت جزئی‌نگر و شیطانی]

پس در تحلیل حوادث، ما با دو نوع روایت روبه‌رو هستیم: روایت الهی و روایت شیطانی. روایت شیطانی روایتی جزئی‌نگر، مادی و ظاهربین است که روی سختی ها تمرکز می کند و با تکرار بی امان کاستی ها سعی می کند اراده ها را تضعیف کند، در مقابل، روایت الهی ضعف و قوت و آسانی و سختی را با هم می بیند و با یک نگاه واقع‌بینانه،چون حقیقت بزرگی به نام «خدا» و قدرت او را در صحنه می‌بیند و محاسبه می‌کند، معتقد به شکست ناپذیری جریان حق است. ما وظیفه داریم حوادث را به نحو الهی نقل و تحلیل کنیم، چرا که روایت الهی، تنها روایت واقعی و واقع‌بینانه از عالم است. چرا که قطعا دست قدرت الهی در وقایع اثر دارد و لحاظ نکردن نصرت الهی و دست قدرت خداوند در حوادث به وضوح دچار شدن به خطای در محاسبات و تصمیم گیری هاست.

اوج تقابل این دو روایت را در جریان عاشورا و اسارت اهل‌بیت می‌بینیم. در مجلس کوفه، ابن‌زیاد ملعون با نگاه شیطانی و جزئی‌نگر خود خواست تنها مصائب و سختی های حادثه را روایت کند؛ رو به حضرت زینب (س) کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد و چگونه شما را خوار نمود؟ او فقط تن‌های پاره‌پاره و اسارت ظاهری را می‌دید. اما حضرت زینب (س) با روایت کلان‌نگر و الهی خود، با قامتی افراشته فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ من جز زیبایی چیزی ندیدم. ایشان حقیقت و باطن الهی صحنه را دید. ایشان 1400 سال بعد را می دید که چطور نام اهل بیت مورد احترام خواهد بود و در تاریخ جز خفت و نفرین نامی از دشمنان اهل بیت نخواهد ماند.

نظیر این حرکت را در شام از امام سجاد (ع) می‌بینیم؛ وقتی یزید خواست با ابزار های تبلیغاتی‌اش پیروزی ظاهری خود را رخ بکشد، امام در منبر شام و هنگام اذان فرمود: این نامی که در اذان برده می‌شود، جد من است یا جد تو؟ اگر جد من است پس ما پیروزیم. یعنی حتی تو یزید هم از ما خاندان اهل بیت مجبوری به بزرگی و احترام یاد کنی و جد ما را به بزرگی یاد کنی. با چنین تدبیری از طرف امام سجاد شکست ظاهری در مقابل یزید ملعون به فتح الفتوحی ماندگار تاریخ تبدیل شد.

[وظیفه امروز ما در برابر روایت شکست دشمن]

برادر من، خواهر من! حالا که فهمیدیم دست برتر با ماست و در قله‌ی یک پیچ تاریخی ایستاده‌ایم، امروز وظیفه داریم که روایتی فاتحانه از این مسیر داشته باشیم؛ روایتی امیدبخش که به فرموده‌ی قرآن کریم «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ» باشد و موجب تثبیت قلب‌ها و آرامش جان‌ها در برابر هجمه‌های دشمن گردد. اگر من و شما دستاوردهای عظیم این نظام، اقتدار مقاومت و برکت این خون‌های پاک را روایت نکنیم، دشمن با دروغ‌هایش شکست را به جای پیروزی به خوردِ جوانِ ما می‌دهد؛ پس تک‌تک ما باید “راوی فتح” باشیم و با تبیین‌های به‌هنگام، اجازه ندهیم بذر ناامیدی در دل‌ها کاشته شود.
این جهادِ تبیین و روایتگری، دو میدانِ اصلی و حیاتی دارد که نباید از آن‌ها غافل شویم؛ نخست در فضای حقیقی با شکستن مارپیچ سکوت در جمع‌های خانوادگی، تاکسی و محیط کار، تا با متانت و مستندات جلو‌ی سیاه‌نمایی‌ها گرفته شود، و دوم در فضای مجازی که امروز موبایلِ دست شما اسلحه شماست. در روزگاری که امپراتوری‌های رسانه‌ای غربی به دنبال سانسور حقیقت هستند، ما باید با بازنشر اخبار پیشرفت و پیروزی‌ها، رسانه‌ی جبهه‌ی حق باشیم و با حضور فعال در این دو جبهه، وظیفه‌ی تاریخی خود را در تثبیت ایمان و امید جامعه ایفا کنیم.

واقعیت این است که اگر در این شرایط حساس، دست از تبیین بکشیم و پیروزی‌هایمان را درست و به‌موقع روایت نکنیم، ضربه سختی خواهیم خورد که هم توده‌های مردم را با چالش کاهش «تاب‌آوری» و خستگی افکار عمومی مواجه می‌کند و هم صفوف نخبگانِ خودی را دچار آفتِ تردید، انفعال و خطای محاسباتی می‌سازد؛ چراکه وقتی میدانِ روایت خالی بماند، دشمنِ شکست‌خورده با بمباران تبلیغاتی و جنگ روانی وارد می‌شود، جای جلاد و شهید را عوض می‌کند و فتوحات واقعی ما را در چشم جامعه به شکست تبدیل می‌سازد؛ پس این روایت فاتحانه، یک اصل حاکم بر کل تصویر ما در این مواجهه تنگاتنگ است.

و این ضرورتِ روایتگری فاتحانه، دقیقاً همان درس بزرگی است که از متنِ جبهه عاشورا آموخته‌ایم؛ چراکه اگر جهاد تبیین و روایت حماسیِ حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و حضرت سجاد (علیه السلام)در کوفه و شام نبود، دشمنِ شکست‌خورده در میدان، جای جلاد و شهید را عوض می‌کرد و حماسه‌ی خونینِ کربلا برای همیشه در تاریخ تحریف می‌شد.

[ربط تاریخ به حوادث امروز و روضه جانسوز حضرت رقیه]

عزیزان من! روایت الهی و کلان‌نگر سختی ها را منکر نمی شود بلکه می‌گوید مسیر حق اگرچه مانند هر مسیر دیگری همراه با فراز و نشیب است اما فرجامش پیروزی است. در زمانه ما هم همین‌گونه است؛ اگرچه در این ایام ما حوادث عظیمی مثل جنگ رمضان و بالا و پایین‌ روزگار را به چشم دیدیم. اما یقین و باور داریم با دست یاری خدا حتما آخر این ماجرا پیروزی است. نمونه سنگین و دردآور این سختی ها، ماجرای مظلومیت و سختی‌های شدیدی بود که بر بچه‌های مظلوم میناب گذشت؛ اینکه کودکان بیگناه و معصوم این طور وحشیانه مورد جنایت و بمباران عمدی و مستقیم قرار بگیرند قلب آدم را به درد می آورد. اینکه فقط یک کفش تنها یادگار و باقی مانده جگرگوشه یک خانواده باشد حقیقتا جان سوز است. اینکه 168 امید خانواده و فرزند دلبند پدر و مادر در یک چشم بر هم زدن جان شیرین خود را از دست بدهند بسیار ناراحت کننده است، اما الان وقت عزاداری و اقامه ماتم این وقایع نیست.الان ، وقت دلاوری و سلحشوری است.

برادران و خواهران! امروز وقت ایستادگی و صلابت است تا پرچم این خون‌ها زنده بماند. ما امروز سختی‌ها را تحمل می‌کنیم و سست نمی‌شویم، تا انتقام تک تک این شهدای بی گناه را از قاتلان بگیریم و به زودی روزی برسد که در اوج عزت، سر فرصت، بنشینیم و برای این غربت‌ها جانسوزانه گریه کنیم؛ درست مثل آن دختر سه ساله امام حسین (ع) که در تمام طول مسیر اسارت، پا به پای کاروان ایستادگی کرد و سست نشد، اما وقتی رسوایی یزید در آن مجلس را دید، وقتی خیالش از اینکه خون پدر پامال نمی شود راحت شد به گوشه خرابه‌های شام رفت و در خلوت خود سر پدر را در آغوش گرفت و یک دل سیر عزاداری کرد….. بابا! من الذی ایتمنی علی صغر سنی….. من الذی قطع وریدک…. من الذی خضبک بدمائک….. الا لعنه الله علی القوم الظالمین.