منبر شب دوم
شب دوم
[داستان دختر شجاع ایرانی در اسارت دشمن بعثی]
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک…
بگذارید امشب را با تصویری آغاز کنم که شاید کمتر شنیده باشید؛ تصویری از یک دختر ۱۷ سالهی ایرانی در سلولهای نمور بعثی…
مهرماه سال ۱۳۵۹ است. جادهی ماهشهر به آبادان، زیر آتش سنگین دشمن. ماشین امدادگریِ هلال احمر توسط نیروهای عراقی محاصره میشود. درِ ماشین را باز میکنند و یک دختر نوجوانِ هفدهساله را بیرون میکشند؛ معصومه آباد.
وقتی او را به عنوان اسیر جنگی به اردوگاه میآورند، افسر ارشد عراقی با دیدن قد و قامت کوچک او، پوزخندی میزند و به زبان عربی میگوید: «ما آمدهایم ژنرالهای ایرانی را بگیریم، اما خمینی برای ما بچهمدرسهای فرستاده!»
اما این دختر هفدهساله، که تمام داراییاش در آن لحظه یک مقنعهی خاکآلود و یک ارادهی آهنین بود، سرش را بالا میگیرد. او نه گریه میکند، نه التماس. در همان روزهای اول اسارت، بازجوی عراقی برای شکستن روحیهی او میگوید: «تو دیگر هیچوقت خانوادهات را نمیبینی، تو اینجا میمیری و هیچکس هم نمیفهمد.»
معصومه در چشمان بازجو نگاه میکند و جملهای میگوید که خطوط خطبههای کوفه را زنده میکند. میگوید:
«بدن من اینجا اسیر است، اما فکر و ایمان من آزاد است. شما خاک ما را محاصره کردهاید، اما غیرت ما را هرگز نمیتوانید به بند بکشید.»
عراقیها برای اینکه او و سه زن اسیر دیگر (مریم امجد، حلیمه آزموده و خدیجه میرشکار) را تحقیر کنند، آنها را به زندان الرشید بغداد منتقل میکنند؛ جایی که مخوفترین ژنرالهای مردِ ایرانی هم از نامش میلرزیدند. اعتصاب غذاهای طولانی، بازجوییهای نیمهشب، و سلولهای انفرادی تنگ… اما این چهار زن، چنان ابهتی در آن زندان مخوف به راه میاندازند که نگهبانان عراقی اعتراف میکنند: «ما از نگاههای این زنها بیشتر میترسیم تا از تفنگ سربازان ایرانی!»
وقتی بعد از چهل ماه اسارت، او را تبادل میکنند و به وطن بازمیگردد، از او میپرسند چطور در آن جهنم طاقت آوردی؟ لبخند تلخی میزند و میگوید: «هر شب که شلاق میخوردیم، به این فکر میکردم که ما فقط اسیر شدیم، اما چادرمان از سرمان نیفتاد… به یاد قافلهای میافتادم که در بیابانها سنگش میزدند اما خطبه میخواند.»
چه چیزی این دختر نوجوان را این چنین مقاوم و صبور می کند؟ ایمان به خدا و محبت اهل بیت و الگو گیری از ایشان این چنین یک دختر نوجوان را در مقابل دشمن پیروز می کند. محبت این خانواده واقعا عجیب است. این چنین از دختران نوجوان قهرمان خلق می کند. این محبت و گرایش قلبی اساس و اصل دین داری است
[دین، جریان گرایش و حب و بغض است نه فقط محاسبات عقلی]
در روایت معروفی که احتمالا همه شما آن را شنیده اید میفرمایند: «هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ»؛ آیا دین چیزی جز دوست داشتن و دشمن داشتن است؟ اصل دین گرایش داشتن و تنفر داشتن قلبی است. ما در زندگی بر اساس عقلانیت فکر میکنیم، برنامهریزی میکنیم و مسیر را میسنجیم؛ این جایگاه عقل است که چراغ راه است. اما سؤال اینجاست: آیا عقل به تنهایی انسان را حرکت میدهد؟ خیر! عقل وقتی میخواهد به مرتبه عمل و حرکت اجتماعی برسد، باید تبدیل به گرایش، حب و بغض و عاطفه شود. تا قلب عاشق نشود و تا دل گره نخورد، هیچ حرکتی آغاز نمیشود. چه رسد به اینکه چنین جوش و خروشی پیدا کند که بعد از 1400 سال این چنین عالم گیر و جهانی باشد. محاسبات عقلی برای شناخت مسیر لازم است، اما موتور محرک انسان در صحنه زندگی، همان حب و بغضهای ایمانی اوست. اینکه ما امام حسین را دوست داریم و دل در گرو جریان و دستگاه او داریم با محاسبات عقلی و گزاره های منطقی نیست. کسی با استدلال و استنباط عاشق امام حسین نمی شود. بله منطق و شناخت و مطالعه دقیق علمی لازم است اما هیچ کدام از اینها دل را حرکت نمی دهد. قلب را عاشق نمی کند. آن چیز دیگری است و این چیز دیگر. محرم فصلِ به جوش آمدن این حب و بغضهاست؛ فصلی است که عقلانیت شیعه در قالب اشک و حماسه، متبلور میشود، فصلی است که معارف عقلی و منطقی باید به مرحله احساس و عاطفه برسد تا جامعه را به حرکت درآورد.
[زن، کانون و سرچشمه اصلی عواطف و گرایشها در عالم]
وقتی پذیرفتیم که دین جریانی از حب و بغض است و حرکت انسانها با گرایشهای قلبی رقم میخورد، باید بپرسیم کانون این عاطفه و گرایش در کجاست؟ خداوند متعال در مهندسی خلقت، کانون حب و بغض و سرچشمه عواطف را در وجود زن قرار داده است. زن مظهر جمال و عاطفه الهی است و گرایشها و احساسات بیشتر در وجود زنان است که بروز و ظهور پیدا می کند. اگر خلقت لطیف و زنانه خداوند نبود دنیا بسیار سرد و بی روح و بی احساس می بود. این زن ها هستند که بار حمایت عاطفی و روانی جامعه را بر دوش دارند و کانون خانواده را با محبت خود گرم می کنند. این مادر است که فرزند و کودک خردسال را از محبت سیرآب می کند و نسل های آینده را تربیت می کند. جریان تولی و تبری و جریان حب و بغض ایمانی، بیش از هر چیز مدیون روح بزرگ و پرعاطفه بانوان است و به همین دلیل، زن قلب تپنده نظام گرایشهای جامعه است.
[نقش پیشران و کلیدی بانوان در تحولات و حرکتهای اجتماعی]
از همین نقطه است که نقش اجتماعی بزرگ بانوان آغاز میشود. چون زن کانون حب و بغض است، در تمام حرکتها و تحولات بزرگ اجتماعی، زنان نقش کلیدی، پیشران و شتابدهنده را ایفا میکنند. تاریخ ثابت کرده است که هیچ جامعهای تحول نیافت، مگر آنکه ابتدا زنان آن جامعه متحول شدند. مردان شاید در میدان کارزار خطشکن باشند، اما تحرک، انگیزه و جهتِ حرکت مردان را زنان رقم میزنند. زن پیشران حرکت است؛ یعنی اوست که با مواضع، عواطف و ایستادگی خود، جامعه را به سمت صلاح یا سقوط سوق میدهد. حضور بانوان در یک حرکت اجتماعی، به آن حرکت عمق و ماندگاری میبخشد و بدون حضور و باورِ زنان، هیچ نهضت عظیمی در تاریخ به سرانجام نرسیده و نخواهد رسید.
[حضرت آسیه و حضرت مریم، الگوهای قرآنی برای همه مؤمنان]
قرآن کریم این حقیقت را با زیباترین بیان تبیین کرده است. در سوره مبارکه تحریم، پروردگار عالم وقتی میخواهد برای مومنان الگو معرفی کند، میفرماید: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ… وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ». عجیب است! خداوند نفرمود این دو بانو الگوی زنان هستند، بلکه فرمود حضرت آسیه و حضرت مریم، اسوه و الگوی همه مؤمنان ـ اعم از زن و مرد ـ هستند. نگاه کنید به حضرت آسیه؛ زن فرعون، زنی که در کاخ بزرگترین طاغوت زمان است اما پرورش دهنده ولیّ خدا یعنی حضرت موسی میشود. یک زن با گرایش الهی خود، جانِ ولیّ خدا را در برابر فرعون حفظ میکند و پایهای برای یک انقلاب توحیدی بزرگ میشود. این نشان میدهد که عظمتِ زن چگونه میتواند جریان تاریخ را به سمت حق بچرخاند. اگر نبود عاطفه پاک و احساس محبت خالص حضرت آسیه حضرت موسی به دست فرعون ظالم به شهادت می رسید و مسیر تاریخ و جریان حق طور دیگری رقم می خورد.
[چند مثال از میدان داری زنان صدر اسلام]
برای اینکه عمق این اثر گذاری و شجاعت زنانه را در تاریخ ببینیم، شما را به دو صحنه عجیب از تاریخ اسلام میبرم. صحنه اول در جنگ اُحُد است. وقتی شایعه هولناکِ کشته شدن پیامبر (ص) پیچید و جنگ روانیِ دشمن چنان اثر کرد که بسیاری از مردانِ نامدار و مدعی، شمشیرها را انداختند و به سمت کوهها فرار کردند. در این میان، یک زن به نام “نُسیبه بنت کعب” (امعماره) که برای آبرسانی به میدان آمده بود، وقتی غربت رسول خدا (ص) را دید، مَشک آب را زمین انداخت، شمشیر کشید و در حلقه اولِ مدافعانِ پیامبر قرار گرفت. او مردانه جنگید و سیزده زخم کاری برداشت تا جان رهبر جامعه را حفظ کند. کار به جایی رسید که پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) با دیدن این شجاعت بینظیر، مدال افتخاری بر سینه این زن زدند و فرمودند: “لَمَقامُ نُسَيبَةَ بِنتِ كَعبٍ اليَومَ خَيرٌ مِن مَقامِ فُلانٍ وفُلانٍ” (امروز، جایگاه و ایستادگیِ نسیبه دختر کعب در دفاع از من، از جایگاه فلان و فلان [مردانی که فرار کردند] بهتر و والاتر است). امعماره بهخاطر همین جراحات شدید نتوانست در غزوه فردای آن روز (حمراء الاسد) شرکت کند، اما این شیرزن در غزوههای خیبر و حنین مجدداً با صلابت حضور یافت.
صحنه دوم، در جنگ خندق (احزاب) رخ داد. پیامبر (ص) زنان و کودکان را در قلعهای مستقر کردند و مردان برای دفاع، راهیِ خندق شدند. یهودیانِ بنیقریظه که در داخل مدینه بودند، پیمانشکنی کرده و تصمیم گرفتند با حمله به این قلعه و اسیر کردن زنان، روحیه سپاه اسلام را در خط مقدم فرو بپاشند. یک جاسوس یهودی به قلعه نزدیک شد. “صفیّه بنت عبدالمطلب” (عمه پیامبر) متوجه خطر شد. او از حّسان بن ثابت خواست تا با جاسوس مقابله کند، اما حسّان ترسید و گفت من اهل این کار نیستم!. صفیه معطلِ مردانِ ترسو نماند؛ چادر به کمر بست، ستونِ خیمهای را برداشت، از قلعه پایین رفت و با یک ضربه جاسوس را از پای درآورد. یهودیان با دیدن این صحنه گمان کردند قلعه پر از جنگاوران است و با ترس عقبنشینی کردند.
[استقلال سیاسی زن در قرآن و نقش تاریخی آنان در حفظ اولیای الهی]
بزرگواران این است الگوی زن در نگاه اسلامی؛ زن در نگاه اسلام نقش محوری و اصلی دارد و صرفا دارای نقش تبعی و فرعی نیست. شاهد محکمتر بر این مدعا، آیات سوره مبارکه ممتحنه است. خداوند در این سوره به نقش مستقل سیاسی زنان در هجرت و بیعت با پیامبر اکرم (ص) اشاره میکند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِرات…» خداوند دارد حرف از هجرت مستقل و زنانه زنان مسلمان می زند. دو آیه جلو تر در مورد بیعت مستقیم و مستقل پیامبر خدا با زنان صحبت می کند «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصُونَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ » ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمتی نزنند و در هیچ کار پسندی تو را نافرمانی نکنند، با آنها بیعت کن در آن دوران جاهلیتی که در عربستان زن را حتی جزو انسانها و صاحبان اراده نمیدانستند، اسلام برای زن هویت و بیعت مستقل سیاسی قائل شد تا مستقیماً با رهبر جامعه اسلامی پیمان ببندد. این اوج نگاه کلیدی اسلام به بانوان است. اهمیت و ارزش این مساله وقتی روشن می شود که بدانیم غرب که ادعای حقوق زن دارد، حق مالکیت برای زن در آمریکا تازه از سال ۱۸۳۰ میلادی به رسمیت شناخته شد، یعنی تا همین 200 سال پیش زن ها حق مالک شدن نداشتند. زن خودش کالای دیگران بود و خودش اجازه مالک شدن نداشت. این نگاه تمدن غربی تا همین 200 سال پیش است اما اسلام ۱۴۰۰ سال پیش این حق مستقل اقتصادی و سیاسی را به زن اعطا کرد.
[ضرورت میدانداری و نقشآفرینی اجتماعی زن مسلمان]
وقتی قرآن اینگونه خطکشی میکند، تکلیف زن مسلمان در عصر حاضر روشن است. زن مسلمان به طریق اولی باید نقش اجتماعی، میدانداری و جهاد تبیین را بر عهده بگیرد. امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به این نقشآفرینی نیاز دارد. این همان مفهوم والای «الگوی سوم زن» است که امام شهید ما امام خامنه ای بر آن تاکید داشتند؛ زنی که نه مانند زن سنتیِ کم سواد و بی خبر از دنیا خانهنشین و بیاثر است، و نه مانند زن غربی، مظهر برهنگی و ابزار دست سرمایهداری و لذت جویی؛ بلکه زن مسلمان، مظهر عفت، طهارت، انسان ساز و در عین حال جلودار و پیشران در وسط میدانِ تحولات اجتماعی و سیاسی و تاریخ ساز است. او با حفظ حریم دین، چرخهای پیشرفت و ایمان جامعه را به حرکت درمیآورد.
[زنان، منبع شجاعتبخشی یا سلب اراده از مردان در تاریخ]
تاریخ به ما نشان میدهد که هر حرکتی که زنان در آن جلوداری و راهبری کردهاند، به نتیجه رسیده است؛ چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل. در جبهه حق، نمونه بارز آن انقلاب اسلامی ماست که امام خمینی (ره) مکرر میفرمودند: «شما بانوان شجاع پابه پای مردان بلکه جلوتر از آنها در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشتید… شما رهبران نهضت هستید.» شجاعت زنان بود که مردان را به خیابانها کشاند. در همین دوران خودمان این اثر و اراده زنان بود که باعث شد تجمعات شبانه و میدان داری مردم ما بیش از چند ماه مستمر و برقرار باشد؛ اگر زن و به دنبال او خانواده در میادین حضور نمی داشتند حتما این حرکت نمی توانست تا این حد امتداد و استمرار پیدا کند. اما در جبهه باطل، داستان جانسوز کوفه را ببینید؛ زمانی که حضرت مسلم بن عقیل قیام کرد، این زنهای کوفی بودند که یکییکی آمدند و دست همسران و فرزندان خود را گرفتند و از دور مسلم پراکنده کردند. زنها گفتند جنگ با شام آخرش اسارت و مرگ است، مردان را ترساندند و مسلم تنها ماند. پس حقیقت این است: زنها هستند که میتوانند جرئت و شجاعت به مرد بدهند تا در صحنه بماند، و هماوست که میتواند با سلب اراده، مرد را وادار به ترک صحنه کند.
[نگاه ابزاری غرب به زن و مقایسه آن با کرامت زن در اسلام]
امروز تمدن غرب هم این قدرتِ پیشرانی زن را فهمیده است، اما تمدن غرب با زن معامله دیگری کرد؛ آنها فهمیدند زن موتور تحرک جامعه است، پس از این نقش استفاده ابزاری و شهوانی کردند. نگاه غرب به زن، نگاه مصرفی است. در پروندههای سیاهی مثل ماجرای اپستین که شنیدن قسمتی از فساد و تباهی هایی که اینها رقم زده اند عالم را متعجب کرده است، یا در تاریخ تبلیغاتشان مثل استفاده از مرلین مونرو، هنر پیشه زن معروف دوران اوج گیری هالیوود، برای ترویج سیگار و ایجاد انقلابهای جنسی، زن را به ابزار لذت و تجارت تبدیل کردند. غرب با شعارهای فریبنده، زن را از جایگاه پیشرانیِ هدایت، به پیشرانیِ ابتذال و سقوط جامعه کشانده است.
[سوءاستفاده از جایگاه زن در جبهه باطل از صدر اسلام تا کنون]
عزیزان من! این ترفندِ جبهه باطل چیز جدیدی نیست؛ در صدر اسلام هم مفسدان و مشرکان سعی میکردند از نقش محرک بودن زنان سوءاستفاده کنند. در جنگ بدر و احد، ابوسفیان و سران قریش، زنانی مانند هند جگرخوار و دیگر آوازهخوانان را به همراه لشکر آوردند. کار این زنها این بود که با رقص، ساز و آواز و خواندن اشعار محرک، شهوت و غضب مردان جاهلی را تحریک کنند تا بهتر بجنگند. نگاه جبهه کفر به زن این بود؛ تنزل دادن مقام زن به یک ابزار تهییجکننده جنسی و مادی، برای اینکه مردان را به سمت اهداف خود سوق دهند. این پستترین نوع نگاه به هویت بانوان است که متاسفانه امروز هم در دنیای مدرن بازتولید شده است.
[تفاوت نگاه امام حسین (ع) به زن با نگاه ابزاری جبهه باطل]
اما چقدر شگرف و عظیم است تفاوت نگاه اسلام راستین با جبهه باطل! دقیقا در مقابل جبهه یزیدی که زن را برای رقص و لذتجویی میخواست، امام حسین (ع) هم حضرت زینب (س) را با خود به کربلا برد. این همراهی، یک همراهی خانوادگی ساده نبود؛ یک طراحی الهی بود. امام حسین (ع) میدانست که بار سنگین این نهضت بعد از عصر عاشورا نباید زمین بماند. سیدالشهدا (ع) نقش تبیینی، رسانهای و امتداد دادن به نهضت خونین خود را بر عهده یک زنِ مقتدر قرار داد. در نگاه امام حسین (ع)، زن ابزار نیست، بلکه فرمانده جهاد تبیین است؛ اوست که باید کاخ ظلم را با کلامش به لرزه درآورد و کربلا را در تاریخ ابدی کند.
[روضه ورود و خروج حضرت زینب (س) به کربلا]
بزرگواران! زینب کبری (س) الگوی زنِ تاریخساز و کلیدی است. شاید بتوان گفت به یک معنا زینب (س) محور جریان کربلاست، هم در ورود به این سرزمین و هم در خروج از آن، این شخصیت بزرگوار حضوری پررنگ و البته جانسوز دارد.
نوشته اند که مثل چنین شبی در روز دوم محرم، وقتی کاروان اباعبدالله به کربلا رسید، چه عزت و جلالی داشت این بانو! نقل میکنند وقتی حضرت زینب میخواست از ناقه پیاده شود، جوانان بنیهاشم دورش را گرفتند؛ علیاکبر شتر را خواباند، قمر بنیهاشم عباس (ع) دستگیرِ خواهر شد، اباعبدالله ایستاد تا زینب با شکوه و عظمت پا بر زمین کربلا بگذارد… این ورودِ بانوی مکرمه زینب (س) بود…
اما بمیرم برای روز یازدهم! تصویر خروج زینب از کربلا دل سنگ را آب میکند. دیگر نه عباسی هست، نه علیاکبری و نه حسینی. به جای آن احترام و اکرام الان تازیانهها فرود میآمد، زخم زبان ها بود که نثار زینب می شد. خیمهها سوخته بود، زینب باید دختران و کودکان اسیر را سوار بر شتران بیجهاز میکرد… نگاهی به بدن برادر کرد پیکر برادر را به خاک داغ کربلا سپرد کاروان حرکت کرد و چشم زینب ماند به یک دشت شهید رها شده زیر آفتاب … وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.