منبر شب دهم
شب دهم
[ماهیت جنگ ترکیبی و شناختی در آخرالزمان]
بسم الله الرحمن الرحیم. اعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ جَعَلَنا وَ اِیّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِمامِ المَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ.
در این شب ها عرض کردیم که جنگ آخرالزمانی، یک جنگ وجودی، ترکیبی و شناختی است. عزیزان من! ما امروز با یک درگیری نظامی ساده روبهرو نیستیم؛ بلکه در میانهی یک نبرد همهجانبه قرار داریم که تاروپود جامعهی ایمانی را هدف گرفته است. این نبرد پیچیده، از یک سو مواجههی سخت نظامی و امنیتی را در بر میگیرد و از سوی دیگر، تهاجم اقتصادی و معیشتی را علیه مؤمنان فعال کرده است. اما خطرناکتر از همه، حربهی رسانهای و تبلیغاتی دشمن است که مستقیماً فکر و ذهن جامعه را نشانه میرود تا ارادهها را سست کند. در چنین فضای غبارآلود و پیچیدهای، وظایف سنگینی متوجه جامعهی مؤمنین و آحاد امت اسلامی است. ما نمیتوانیم بیتفاوت بمانیم. شناخت ابعاد این نبرد ترکیبی، نخستین گام برای پایداری است و هر فرد مسلمانی باید جایگاه و نقش خود را در این نقشهی کلان دفاعی پیدا کند تا بتواند در برابر هجمههای شناختی دشمن، از مرزهای میهن اسلامی صیانت کند.
[تقابل مادی و همهجانبه با جبهه استکبار]
امروز جبههی حق درگیر معرکهای است که در ظاهر، توازن مادی در آن دیده نمیشود. ما امروز با بزرگترین و مجهزترین ارتشهای دنیا در حال نبرد هستیم؛ دشمنانی که بودجهی نظامی آنها بیش از ۱۰۰ برابر بودجهی نظامی ماست. نگاه کنید به آرایش جنگی آنها؛ کل کشورهای مرتجع منطقه گوشبهفرمان نظام سلطه نشستهاند و در این دشمنیِ آشکار، با تمام توان مالی و سیاسی خود با آنها همراهی و پادوئی میکنند. دشمن آخرین تکنولوژیهای روز دنیا، پیشرفتهترین تجهیزات و ابزارهای هوش مصنوعی را به کار گرفته تا ارادهی این ملت را بشکند. آنها در این خصومت بیحدومرز، حتی به معیشت مردم و نان سفرهی این مرزوبوم هم رحم نکردهاند و با انواع سلاحهای تحریمی، محاصرههای ظالمانهی اقتصادی را رقم زدهاند. همهی اینها برای این است که یک جنگ ارادهها را به نفع خود تمام کنند. همانطور که آن رئیسجمهور ملعون و خبیث آمریکا، ترامپ، صراحتاً اعلام کرده بود که به چیزی جز تسلیم کامل و نابودی ایران فکر نمیکند. این ماهیتِ حقیقیِ دشمنی است که روبروی ما ایستاده است.
[منطق امام حسین در عدم تسلیم و بیعت با یزید زمان]
در مقابل یک چنین رویکرد مستکبرانه و فرعونصفتی که راهی جز تسلیم یا نابودی پیش پای ملتها نمیگذارد، رهبر شهید انقلاب همیشه منطق حسینی را دنبال کردند. ایشان با تاسی به سیرهی سیدالشهدا (ع) فرمودهاند که ما اهل سازش و پذیرش ذلت نیستیم. آنجا که امام حسین (ع) در مدینه در پاسخ به مروان فرمود: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ لِمِثْلِهِ» (کسی چون من، با کسی چون یزید بیعت نمیکند). این یک قاعدهی ابدی برای شیعه است. جبههی حق هرگز سر تسلیم در برابر یزید زمانه فرود نخواهد آورد. حضرت آقا در آخرین فرمایشات و مواضع خود نیز بر همین حقیقت تاکید داشتند که راهبرد ما در مواجهه با تهدیدات و بستههای پیشنهادی دشمن، همان راهبرد عدم بیعت با باطل است. ما در این مسیر، عقبنشینی نخواهیم کرد؛ چرا که سازش با دشمنی که هدفش نابودی ریشهای ماست، حاصلی جز خسارت محض و ذلت ابدی ندارد. منطق ما روشن است: مقاومت مقتدرانه بر پایهی اصول اسلام ناب محمدی.
[توانمندیهای نظامی و سرمایه مردمی جبهه حق]
البته اگر چه دشمن با توان مادی بسیار عظیمی به ما حمله کرده است، اما ما هم در این میدان دستمان بسته نیست. اگر آنها به تجهیزات مادی خود مینازند، امروز جبهه اسلام به برکت مجاهدت جوانانش، قدرتی بیبدیل خلق کرده است. ما امروز شاهد پهپادهای انتحاری شاهَد ۱۳۶، انواع موشکهای هایپرسونیک و نقطهزن مخرب، و پهپادهای فوقپیشرفته و رادارگریز هستیم. ما از نظامیان جانبرکف و سیستمهای پدافندی قدرتمندی برخورداریم که توانستهاند پیشرفتهترین پرندههای دشمن مثل اف-۳۵ را رهگیری کنند. جبهه مقاومت با تلاش و مجاهدت جوانانش خواب را از چشم صهیونیستها و آمریکاییها ربوده است. اما رفقا، فراتر از این آهنپارهها و موشکها، بزرگترین و ارزشمندترین دارایی ما چیست؟ ما از سرمایهی بینظیر یک مردم مبعوث و پای کار برخورداریم. ملتی که با ایمان خود مبعوث شدهاند، پای آرمانهای انقلاب و اسلام ایستادهاند و زیباترین جلوههای فداکاری را در میدانهای مختلف به نمایش گذاشتهاند. این قدرت انسانی و ایمانی، با هیچ خطکش مادی قابل اندازهگیری نیست.
[دخالت محاسبات غیبی و سنتهای الهی در جنگ]
همهی این توانمندیهای نظامی و حضور مردمی که گفتیم به جای خود محفوظ و مایه افتخار است، اما باید در نظر بگیریم که فراتر از این محاسبات مادی و ظاهری، ما خدا را داریم. یک موحد در تحلیل صحنهی نبرد، نگاهش به ابزار مادی محدود نمیشود. ما متصل به امر غیبی و ماورایی هستیم. اگر دشمن ما با همه امکانات و آخرین تکنولوژی بشر خود را کدخدای عالم می داند، ما تکیه به خدای عالم داریم و به این جهت است که پنجه در پنجه او انداخته ایم. جبههی حق در محاسبات استراتژیک خود، فراتر از کلاهکهای موشکی و تانکها، منتظر نزول سنن الهی، امداد ملائکه و دست غیب حقتعالی است. ما معتقدیم که اگر جبهه ایمان به وظیفهی خود عمل کند، قواعد عالم تغییر خواهد کرد. ما نظر عنایت ویژه عالم بالا و نصرتهای آسمانی را در محاسبات خود میآوریم. حکمران عالم هستی، خداست، نه صاحبان زر و زور. وقتی خداوند اراده کند، تمام محاسبات نظامی ابرقدرتها فرو میریزد. این همان تفاوت اساسی تفکر توحیدی با تفکر مادیگرایانه است؛ تفکری که باور دارد قدرت اصلی و نهایی تنها و تنها در دست خداوند قادر متعال است.
[استغاثه؛ کلید نزول نصرت غیبی در جنگ بدر]
اما اینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود: راه جریان و نزول این عنایات و نصرتهای غیبی الهی چیست؟ چه کنیم تا دست غیب خدا به یاری ما بیاید؟ ما پاسخ این سؤال را از معارف ناب قرآن کریم فراگرفتهایم. قرآن ما را به صدر اسلام و بهبوههی جنگ بدر میبرد؛ جایی که سپاه دشمن به لحاظ عِده و عُده بیش از سه برابر سپاه اسلام بود. تجهیزات، اسبها و امکانات مادی قریش به مراتب بیشتر بود و همه شرایط مادی و محاسبات نظامی به نفع آنها سنگینی میکرد. اما در آن غربت و نابرابری، مسلمانان یک کلید طلایی را به کار بستند؛ به واسطه استغاثهای که پیش خدا کردند، نصرتهای الهی و قواعد آسمانی بر آنها جاری شد. قرآن کریم این صحنه را اینگونه روایت میفرماید:«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ» (به یاد آورید زمانی را که از پروردگارتان تقاضای کمک میکردید و او تقاضای شما را پذیرفت و فرمود: من شما را با هزار نفر از فرشتگان که پشت سر هم فرود میآیند، یاری میکنم).بله! به واسطه این استغاثه، آن سنتها و نصرتهای الهی به یکباره سرازی شد و همهچیز به خاطر آن فریادرسخواهی خالصانه تغییر کرد.
[عدم اتکا به ابزار مادی و تجلی قدرت خدا]
امروز هم مجاهدان جبهه حق باید این فرهنگ را زنده نگه دارند. اگرچه ما موشک و سلاح داریم، ولی واقعیتش این است که روی آنها حساب باز نمیکنیم. اگرچه ما پهپادهای پیشرفته داریم، اگرچه ما قویترین پدافندهای بومی را در اختیار داریم، اما ابداً روی قدرت مادی آنها تکیه نکردهایم. چرا؟ چرا که ما قائل به منطق توحیدی قرآن هستیم که میفرماید:
«وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» (و این تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خدا تیر انداخت).ما بر مدار قدرت الهی میجنگیم، نه بر حساب قدرت مادی و ابزاری خودمان. ابزار مادی لازم است و وظیفه داریم آن را مهیا کنیم، اما محل اتکا و امید دل ما، تنها ذات اقدس الهی است. آهن وقتی کارگر است که ارادهی خدا پشت آن باشد. اگر دل به موشک و پهپاد خوش کنیم، خدا ما را به همین اسباب مادی واگذار خواهد کرد؛ اما اگر با وجود داشتن سلاح، دلمان متوجه قدرت خدا باشد، آنوقت است که تیر ما به هدف مینشیند و نصرت خدا آشکار میشود.
[نمونههای عینی از حضور ملائکه و امدادهای غیبی]
این حقیقت غیبی بارها و بارها در تاریخ معاصر برای ما ثابت شده است؛ ما در دوران جنگ تحمیلی خودمان معجزات فراوانی دیدیم. خاطرات رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس مفصل است. به عنوان نمونه، بارها از زبان سربازان و افسران اسیر عراقی نقل شده است که میگفتند: «ما با دقیقترین ادوات نظامی به سمت مواضع شما شلیک میکردیم، اما تیرها و گلولههای ما به شما نمیخورد و منحرف میشد!» یا در جنگ ۳۳ روزهی لبنان، در اسناد شنود بیسیمهای ارتش صهیونیستی ثبت شده است که فرماندهی اسراییلی فریاد میزد: «این نیروهایی که با لباسهای سفید دارند با ما میجنگند را بزنید!» در حالی که رزمندگان حزبالله میگفتند: «ما اصلاً در میدان نیرویی با لباس سفید نداریم!» اینها همان نزول فرشتگان الهی بود که ثمرهی استغاثههای خالصانهی رزمندگان در نیمهشبهای جبهه بود.
اما یادمان باشد، شرط این امداد، اضطرار است. در کتاب «سه دقیقه در قیامت»، راوی کتاب که تجربه نزدیک به مرگ داشت نقل میکند:«در فضای برزخی آسمانِ یکی از جنگهای جبهه مقاومت بودم؛ ملائکهای را دیدم که تا دندان مسلح و آمادهی هبوط و حضور در میدان نبرد بودند. اما با تعجب دیدم که منتظر یک فرمان هستند و نازل نمیشوند. وقتی جویا شدم، ملک راهنما گفت: فرماندهان و رزمندگان این بخش از میدان، مغرور به تاکتیکها و نقشههای نظامی خود شدهاند و استغاثه نمیکنند! اگر آنها از ته دل خدا را بخوانند و مضطر شوند، این ملائکه فوراً نازل خواهند شد.»
[جایگاه استغاثه و ارزش معنوی مؤمنان نزد خدا]
عزیزان! از این داستانها باید درس گرفت؛ دعا و استغاثه یک امر حیاتی و راهبردی در تداوم حیات جبهه حق است. اولاً باید بدانیم که استغاثه چیزی فراتر و عمیقتر از یک دعای معمولی است. استغاثه یعنی فریاد رسیخواهی در اوج اضطرار و بریدن از همه چیز. ثانیاً باید حواسمان جمع باشد که بدون این فریاد و خواهش خالصانه از خداوند متعال ما هیچ راه دیگری نداریم. خدا صراحتاً در پایان سوره مبارکه فرقان به پیامبرش میفرماید:«قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» (بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنا و ارزشی برای شما قائل نیست).اگر ارتباط معنوی، گریههای شبانه و فریادخواهیهای ما از خدا نباشد، ما هم مثل بقیه حکومتها و ملتهای مادی عالم خواهیم بود و طبق قواعد مادی، زیر پای مستکبران له میشویم. آنچه به این جبهه قداست، ارزش و شکستناپذیری میدهد، همین روح استغاثه و اتصال به بیپایان کمال و قدرت است.
[حقیقت اضطرار و انقطاع کامل از اسباب مادی]
حالا ممکن است واقعاً برای کسی سؤال بشود که چرا استغاثه یک چنین ویژگی عجیبی دارد و گرههای کور را باز میکند؟ در پاسخ به این پرسش باید به حقیقت حال استغاثه کننده توجه کنیم. استغاثه به خاطر آن انقطاع کاملی است که از اسباب مادی برای انسان حاصل میشود. حضرت علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) ذیل آیه شریفه «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ» به تبیین دقیق این مطلب میپردازند. ایشان میفرمایند: «چرا خدا دعای فرد مضطر را فوراً اجابت میکند؟ چون شخص مضطر از تمامی عوامل و اسباب مادی قطع امید کرده و دلش منقطع شده است.»
این دقیقاً همان مرز و فرق اساسی میان استغاثه و دعای معمولی است. در دعاهای عادی، انسان از محضر حقتعالی حاجتی را طلب میکند، اما گوشهی ذهنش هنوز به روابط، پول، ارتباطات و اسباب مادی گرم است؛ اما استغاثه زمانی رخ میدهد که شما با تمام وجود به انقطاع کامل از اسباب مادی میرسید و میفهمید هیچکس جز خدا کارهای نیست. این علت اصلی کارگشایی معجزهآسای استغاثه است.
[تثبیت قدمها و ربط قلب به واسطه استغاثه شبانه]
علاوه بر انقطاع، ویژگی منحصربهفرد استغاثه این است که قلب مؤمن را مطمئن و آرام میکند. دلها با یاد خدا محکم میشوند. «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد: 28) در توصیف اصحاب امیرالمؤمنین (ع)، و همچنین اصحاب آخرالزمانی امام زمان (عج) در روایات آمده است که: «رُهْبَانٌ بِاللَّيْلِ أُسُودٌ بِالنَّهَارِ» (راهبان شب و شیران روز هستند). آنها به واسطه شبزندهداری و استغاثه، دلهایشان محکم و آهنین میشود. به واسطه شب زنده داری و استغاثه است که می توانند این چنین مقابل دشمن تا دندان مسلح بایستند. در ماجرای اصحاب کهف هم قرآن میفرماید: «وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (و دلهایشان را محکم ساختیم در آن هنگام که قیام کردند و گفتند پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است)؛ آنها به واسطه همین ربط قلب توانستند مقابل دقیانوس بایستند. یا در مورد مادر حضرت موسی (ع) که دلش از غصه خالی شده بود، فرمود: «لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (اگر دل او را به لطف خود محکم نکرده بودیم، نزدیک بود راز را افشا کند). در سوره انفال هم درباره استغاثه فرمود نصرت خدا برای این است که: «وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ» (تا دلهایتان را محکم کند و گامها را استوار بدارد).
قلبی که مطمئن شد، دارای طمانینه شد، متصل به خداست و دیگر تکان نمیخورد. چنین قلبی مثل یک کشتی محکم و اقیانوسپیمای با عظمت است که بزرگترین طوفانها هم نمیتواند آن را متزلزل کند؛ اما اگر دل محکم نشد و آن ربط قلب حاصل نگردید، مثل یک قایق کوچک میماند که با کوچکترین موجی واژگون میشود.
[پیروزی جبهه قلیل بر کثیر در سایه پایداری و دعا]
وقتی خداوند اینگونه عمل کرد و دلها به واسطهی استغاثه و انقطاع کامل محکم شد، آنگاه برای مؤمنانِ مجاهد، باور به این آیه قرآنی کاملاً قابل قبول و ملموس میشود که:
«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» (چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا، بر گروههای عظیمی پیروز شدند! و خداوند، با صابران و استقامتکنندگان است).
در این حالت، منطقِ دستِ یاریِ خدا برای مجاهد واضح میشود. و اینگونه است که ایستادن در مقابل بزرگ ترین دشمن ها مقدور می شود. این دقیقاً شبیه ماجرای تقابل طالوت و جالوت است؛ جایی که جبهه حق گروهی اندک (فئة قلیلة) بودند، اما در مقابل لشکر جرار جالوت دست به دعا برداشتند و از با اعتقاد قلبی از پروردگار خود خواستند:
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» (پروردگارا! باران صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز، و گامهایمان را استوار بدار، و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان!)
وبلافاصله بعد از این استغاثه بود که آیه تحقق یافت: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ» (سپس آنها را به فرمان خدا شکست دادند).
[تجلی استغاثه و مناجات در شب و روز عاشورا]
عالیترین، شکوهمندترین و بینظیرترین جلوهی این استغاثه و ارتباط معنوی را ما در کربلا و ماجرای عاشورای حسینی میبینیم. در سراسر ماجرای عاشورا، روح دعا و استغاثه به شدت پررنگ و نمایان بود. از نماز شبِ نشسته و غرق در اضطرار خانم حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) گرفته تا آن حماسهی شب عاشورا؛ امام حسین (ع) از دشمن یک شب مهلت خواست و فرمود من نماز و استغفار و دعا را دوست دارم. در تاریخ ثبت شده است که از خیمههای آلالله در آن شب سرنوشتساز صدایی زمزمهوار بلند بود؛ «لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَسَاجِدٍ وَقَائِمٍ وَقَاعِدٍ» (نقل شده است که برای آنها صدایی مانند زمزمه و همهمهی زنبور عسل بود؛ عدهای در رکوع، برخی در سجده، گروهی ایستاده و عدهای نشسته به عبادت مشغول بودند). آنها اینگونه با استغاثه و نجوای شبانه، دلهایشان را برای بزرگترین فداکاری تاریخ محکم کردند. حتی در سختترین لحظات روز عاشورا و در میان تیر و سنان، نماز ظهر عاشورا اقامه شد تا نشان دهد این جنگ، جنگِ اقامهی پیوند با خداست و این استغاثهها بود که حماسهی عاشورا را جاودانه کرد…
[ورود به روضه و ذکر مصیبت سیدالشهدا]
عزاداران سیدالشهدا! این زمزمههای مناجات شب عاشورا بود که دلهای اصحاب را مثل پاره های فولاد محکم کرد. اما معرکهی اصلی استغاثه، از صبح عاشورا آغاز شد؛ آنجایی که تمام اسباب مادی به یکباره از حسین (ع) قطع شد. یاران یکییکی پیش چشمش به شهادت رسیدند؛ عباس فدا شد، علیاکبر ارباً اربا شد، قاسم غرق در خون گشت. وقتی غربت به اوج خود رسید، وسط میدان ایستاد، به شمشیرش تکیه داد و فریاد غربت سر داد:« هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي؟ هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ؟» (آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا به فریاد ما برسد؟). این استغاثه برای طلبِ کمکِ مادی نبود؛ امام میخواست در اوج انقطاع از دنیا، حجت را بر اهل عالم تمام کند.
اما رفقا! بالاترین لایه و ملکوتِ این استغاثه و توجه به خداوند در کجاست؟ باید برویم به گودال قتلگاه… آنجایی که سیدالشهدا (ع) با تنی مجروح و پارهپاره از اسب به زمین افتاد. دواندوان آمدند و دورِ امام را گرفتند؛ یکی با نیزه میزند، یکی با شمشیر میزند… در آن لحظاتِ اضطرارِ محض، وقتی هیچ یار و یاوری در کنار پیکر امام باقی نمانده بود. وقتی که حتی ذوالجناح هم غرق در خون به خیمهها برگشته بود، اوج مناجات و استغاثهی توحیدی امام در میان خون و خاکِ گودال شکل گرفت. مقتل مینویسد امام در حال سجده بود، محاسنش به خون خضاب شده بود، اما رو به آسمان کرد و در محضرِ پرودگار اینگونه استغاثه کرد :«صَبْراً عَلَى قَضَائِكَ يَا رَبِّ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ» (پروردگارا! بر قضا و حکم تو صابر و شکیبایم، معبودی جز تو نیست، ای فریادرسِ فریادخواهان)… الا لعنه الله علی القوم الظالمین…