منبر شب دوازدهم
شب دوازدهم
[هدف نهایی اسلام: غلبه و آشکار شدن دین حق بر جهان]
بسم الله الرحمن الرحیم. اعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ جَعَلَنا وَ اِیّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِمامِ المَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ.
به فضل الهی و با عنایت ویژه مادر سادات، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، توفیق شد تا یک محرم دیگر را درک کنیم. انشاءالله که حضرت زهرا سلام الله علیها نام ما را در دسته عزاداران واقعی حضرت اباعبدالله علیه السلام بنویسند.
عزیزان، همانطور که در جلسات گذشته به تفصیل گفتگو کردیم، افق نهایی حرکت انبیاء و غایت اصلی جبهه حق، تحقق غلبه و اظهار دین حق بر تمامی مکاتب جهان است. خداوند متعال این وعده تخلفناپذیر را در قرآن کریم به صراحت بیان فرموده است: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا» (اوست کسی که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه دینها پیروز گرداند، و گواهی خدا بس است). ما نباید به دینداری در گوشه مساجد و خلوت خانهها بسنده کنیم؛ بلکه نگاه ما باید به آن قله جهانی باشد که دین حق، حاکمیت مطلق یابد. اگر ما عنایت و نگاه حضرت زهرا (س) را در این شب آخر یا شبهای محرم میطلبیم، برای این است که در مسیر این افق بزرگ قدم برداریم و بدانیم که هرگونه سستی در درک این آرمان بزرگ، امت اسلامی را از کاروان تمدنساز مهدوی عقب خواهد انداخت.
[محوریت ولی و ویژگی یاران همراه او برای تحقق پیروزی]
در ادامه همان آیات نورانی سوره فتح، خداوند متعال شاهکلید و نسخه عملیاتی برای رسیدن به آن افق فتح و غلبه دین حق را بیان میکند. اظهار دین حق در عالم، به خودی خود و بدون اسباب ظاهری محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند یک جامعه مبعوث شده ایمانی است که بار امانت الهی را به دوش بگیرند و در محوریت و کانون این جامعه شخص ولی الهی یعنی ولی یا رسول است. و جامعه ایمانی باید در معیت و همراهی کامل با او باشند. قرآن کریم میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ». نکته اساسی در کلمه “مَعَهُ” نهفته است؛ یعنی همراهی، معیت و تبعیت محض از رسول خدا. این همراهان حقیقی ویژگیهای منحصربهفردی دارند. تنها دوگانه و مرزبندی حقیقی که میان جامعه مؤمنان وجود دارد، شدت در برابر کفر و رحمت در میان خودشان است. آنها نسبت به جبهه باطل و مستکبران، دارای غلظت و صلابت سرسختانه هستند و در مقابل، درون جامعه اسلامی و در نسبت با برادران دینی خود، سرشار از مهر، عطوفت و ایثارند. اگر این مدل از پیوند حول محور ولی شکل بگیرد، تشکلی منسجم پدید میآید که می تواند با مقابله با دشمنان دین حق، آرمان همه انبیا یعنی اظهار کامل دین حق را محقق کند. پس یادمان باشد، بدون معیت با ولی و بدون تنظیم کردن مناسبات درونی بر اساس رحمت و مناسبات بیرونی بر اساس شدت، جریان حق، هرگز به پیروزی کلان دست نخواهد یافت. این نکته اگر چه بسیار ساده و بدیهی است اما بسیار کلیدی و راه گشاست
[اتحاد و یکپارچگی مؤمنان، عامل خشم و ناامیدی دشمنان]
خداوند در امتداد همین آیه شریفه، اوصاف غریب و بینظیری را برای این مؤمنانِ همراهِ ولی ذکر میکند و پیوند درونی آنها را به تصویر میکشد. قرآن کریم جامعه مؤمنان متحد را به یک جوانه تشبیه میکند که رشد کرده و محکم میشود: «…كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ…» (مانند زراعتی که جوانه خود را برآورده، پس آن را تقویت کرده تا ستبر شده و بر ساقههایش ایستاده است، به طوری که کشاورزان را به شگفت میآورد، تا خدا به وسیله آنان کافران را به خشم آورد). ببینید چقدر این تمثیل دقیق است؛ مؤمنان حول محور ولی چنان به هم گره میخورند، تنیده میشوند و از یکدیگر پشتیبانی میکنند که به مرور از یک جامعه ضعیف به یک بنیان مرصوص و مستحکم تبدیل میشوند. این یکپارچگی و رشد و قوت گرفتن تدریجی به گونهای است که «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ»؛ یعنی تماشاگران و اهل حق را به شگفتوایدار میآورد. اما اثر کلیدی آن چیست؟ «لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ»؛ یعنی این مشت گرهکرده و این جامعه یکپارچه، قلب کفار و دشمنان را سرشار از غیظ و خشم و ناامیدی میکند. دشمن از تکتک ما نمیترسد، دشمن از آن لحظهای وحشت دارد که ما مانند دانههای یک تسبیح، حول محور ولی به یکدیگر متصل شویم. این اتصال و تنیدگی اجتماعی، همان قدرتی است که ابهت پوشالی استکبار را در هم میشکند و راه را برای غلبه دین حق باز میکند.
[چنگ زدن دستهجمعی به ریسمان الهی و ابزار امر به معروف]
اکنون سوال اساسی این است که ما چگونه میتوانیم به این نقطه از عظمت برسیم؟ چگونه میتوان در حول محور ولی، چنین وحدت شگرف و بنیان مرصوصی را ایجاد کرد؟ پروردگار عالم در سوره مبارکه آل عمران نسخه را به ما داده و میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید). نکته کلیدی آیه در کلمه “جَمِیعاً” است؛ یعنی حتی اعتصام و تمسک به ریسمان الهی نیز نباید انفرادی باشد، بلکه باید به صورت یکپارچه، تشکیلاتی و همگانی رخ دهد. در ادامه همین آیات، خداوند ابزار تحقق این پیوستگی اجتماعی را معرفی میکند که همان امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت یک راه کار منحصر به فرد برای ایجاد نظارت عمومی و پیوند دادن قلبهای مؤمنان به یکدیگر است تا جامعه دچار تفرقه نشود. در همین راستا، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در کلامی راهبردی میفرمایند: «الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَإِيَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ» (همراه توده بزرگ مردم [و جریان اصلی حق] باشید، چرا که دست خدا با جماعت است و از پراکندگی دوری کنید). اهلبیت علیهمالسلام این دستور را به عنوان یک راهبرد حیاتی به ما آموختهاند تا بدانیم تفرقه، خط قرمز جبهه حق است.
[کنار گذاشتن اختلافات داخلی در برابر هجوم دشمن مشترک]
برای اینکه این حقیقت را بهتر درک کنیم، بگذارید یک مثال ملموس بزنم. وقتی انسان با یک مسئله کلان و حیاتی مواجه میشود، به طور طبیعی نسبت به مسائل خرد و کوچک بیخیال میشود. دو برادر را در نظر بگیرید که در درون خانه با یکدیگر نزاع و اختلاف جدی دارند؛ اما به محض اینکه میبینند دشمنی مهاجم یا دزدی مسلح به خانهشان هجوم آورده، تمام اختلافات خرد را کنار میگذارند و در برابر دشمن واحد متحد میشوند. امروز افق ما اظهار دین حق در سراسر عالم است. وقتی مسئله ما کلان شد و آرمان بزرگ جبهه حق را دیدیم، دیگر معنا ندارد که به خاطر دوقطبیها و بهانههای خرد داخلی، جبهه خودی را تضعیف کنیم. امروز در شرایط حساس و پیچیدهای قرار داریم؛ تمام کفر، استکبار، یهود و صهیونیسم دست به دست هم دادهاند تا ریشه جبهه حق و ایران مقتدر را بزنند و در این مسیر، رهبران و فرماندهان غیور ما را به شهادت رساندند. در چنین موقعیتی، تأکید بر وحدت یک واجب شرعی است؛ همانطور که مقام معظم رهبری حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای همواره توصیه جدی به وحدت دارند و میفرمایند: «اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید» پس برای حفظ اسلام، باید اختلافات داخلی را به نفع آرمان کلان کنار گذاشت و اتحاد مقدس مردم را با تمام توان حراست نمود.
[برادری ایمانی فرع بر اطاعت محض و تسلیم در برابر ولی]
در امتداد همان آیات سوره آل عمران، تعبیر بسیار زیبایی وجود دارد که میفرماید: «…وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا…» (و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف و نعمت او با هم برادر شدید). این آیه نشان میدهد که جمع شدن دلهای مؤمنان و برادری آنها، یک نعمت مقدس و الهی است که باید گرد محور امر ولی شکل بگیرد. وقتی ولی مقتدای جامعه شد، کلام او باید فصلالخطاب باشد. در سوره مبارکه حجرات میخوانیم: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوةٌ» (مؤمنان فقط با یکدیگر برادرند). قرآن هیچ تصویر و مدل دیگری را برای روابط درونی مؤمنان به رسمیت نمیشناسد جز اخوت. اما این اخوت چگونه پایدار میماند؟ آیات ابتدایی همان سوره حجرات کلید کار را به ما میگوید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» و «لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ». این یعنی اگر بخواهد آن اخوت ایمانی پایدار بماند، قبل از هر چیز باید خضوع و خشوع در برابر امر ولی شکل بگیرد و کسی از ولی جلو نیفتد. تا زمانی که تسلیم محض در برابر فرماندهی ولی شکل نگیرد، وحدت و برادری حقیقی شکل نخواهد گرفت. زیرا هیچ مرجع و فصل الخطابی برای اختلاف نظر ها وجود نخواهد داشت.
[تغییر مرزبندیهای جهانی بر اساس موضعگیری در برابر جبهه حق]
زمانی که جامعه ولیمحور شد و ملاکها بر اساس حق و باطل تنظیم گردید، تمام صورتبندیها و مرزبندیهای سنتی دنیا تغییر میکند. دیگر جغرافیا، قومیت یا حتی ادعاهای ظاهری ملاک نیست؛ هر کس در دامنه امر ولی و در جبهه دفاع از مظلوم قرار گیرد، در جبهه حق است و هر کس با ولی زاویه داشته باشد، از این صف جدا میشود. به همین دلیل است که امروز در محاسبات بینالمللی ناگهان میبینیم صورتبندی کشورهای اسلامی دچار تناقض عجیبی میشود. کشوری مدعی و به ظاهر اسلامی مانند امارات، در کنار جبهه کفر و صهیونیسم قرار میگیرد و به آرمان مسلمین خیانت میکند؛ اما در مقابل، کشوری غیرمسلمان مانند اسپانیا، به خاطر ایستادگی در برابر ظلم صهیونیستها، در موضعی نزدیک به جبهه حق قرار میگیرد. این همان خاصیت غربالگری ولیمحوری است. خطکشیهای جدید دنیا بر اساس منافع مادی نیست، بلکه بر اساس موضعگیری در قبال حقیقت و عدالت است. ما باید این بصیرت را داشته باشیم که دوست و دشمن خود را نه بر اساس نامها و عناوین، بلکه بر اساس نسبت عملیشان با جبهه حق و ولایت بشناسیم تا در تحلیلهای سیاسی و اجتماعی دچار خطا و سرگردانی نشویم.
[وحدت به عنوان مؤلفه اصلی شکلگیری ایران قوی]
با این اوصاف، اگر بخواهیم یک جمعبندی دقیق داشته باشیم، باید بگویم که مقوله وحدت و انسجام ملی، یکی از اصلیترین مؤلفهها و بازوهای شکلگیری «ایران قوی» است. ما در جلسات قبل گفتیم که برای تحقق افق فتح و اظهار دین حق در این فصل نوین تمدنی، ناگزیر هستیم که یک ایران قوی و مقتدر پایهریزی کنیم. یک کشور هرچقدر هم که از نظر نظامی، اقتصادی و تکنولوژی پیشرفت کند، اگر از درون دچار تشتت، دوقطبیهای کاذب و تفرقه باشد، لرزان و آسیبپذیر خواهد بود. عنصر وحدت، مؤلفه و شاخصهای است که ولی جامعه مدام بر آن پای میفشارد؛ زیرا ایشان میداند قوت جبهه حق در گرو پیوند دلهاست. اگر ملت حول محور ولایت یکپارچه شدند، این کشور به سدی نفوذناپذیر در برابر تمام توطئههای استکبار تبدیل خواهد شد. ایران قوی یعنی ایرانی که در سایه ولایتپذیری، تمام تفاوتهای قومی، مذهبی و سیاسی را به فرصتی برای تکامل و همافزایی تبدیل میکند، نه عاملی برای گسست. پس وحدت یک توصیه اخلاقی صرف نیست، بلکه یکی از ستونهای استراتژیک قدرت ما در هندسه جدید جهانی است که بدون آن، هیچ آرمان بلندی محقق نخواهد شد. همان طور که در طول جنگ رمضان همه مردم در مقابل دشمن مشترک بیرونی متحد شدند و اختلافات جناهی یا سلیقه ای رنگ باخت، در ادامه هم لازم است که این نعمت را حفظ کنیم در کنار هم به دنبال ساخت کشور و پیشرفت ایران عزیز باشیم.
[اطاعت از ولی عامل قدرت و نافرمانی علت سستی و شکست]
محور اصلی این قوت و وحدتی که از آن دم میزنیم، چیزی جز «اطاعت از ولی» نیست. اطاعت کامل و بیچونوچرا از ولی، عامل اصلی تولید قدرت و انسجام در جامعه اسلامی است؛ در مقابل، عدم اطاعت و منیت، دقیقاً ریشه ضعف، سستی و فشل شدن امت است. خداوند متعال در قرآن کریم این سنت قطعی را تبیین می کند : «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» (و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و با یکدیگر نزاع نکنید که سست شوید و مهابت و قوت شما از بین برود، و صبر کنید که همانا خدا با صابرین است). قرآن با صراحت میگوید نتیجه نزاع و نافرمانی از امر ولی، «فَشَل» شدن یعنی سست شدن ساختارها و «تَذْهَبَ رِيحُكُمْ» یعنی از بین رفتن ابهت، باد و جریان پیروزی شماست. اگر امت گوش به فرمان رهبری الهی خود نباشد، حتی اگر بزرگترین ارتشها را هم داشته باشد، در روز حادثه زمینگیر و ذلیل خواهد شد. عزت، عظمت و آن ابهتی که جبهه حق را به جلو میبرد، مستقیماً به میزان تسلیم بودن ما در برابر فرمان ولی متصل است و هر جا زاویهای شکل گرفت، مقدمه شکست فراهم شده است.
[درس تاریخی صفین؛ چگونه تفرقه پیروزی قطعی را به شکست تبدیل کرد]
عزیزان، شواهد و نمونههای تاریخی این سنت الهی در صدر اسلام فراوان و تکاندهنده است. یکی از بارزترین و دردناکترین نمونه های تاریخی عدم اطاعت از ولی و شکستن وحدت، در ماجرای جنگ صفین رقم خورد. در آن کارزار سرنوشتساز، سپاه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به فرماندهی مالک اشتر تا پشت خیمه معاویه پیش رفته بود و شکست جبهه باطل قطعی بود. اما در آن لحظه حساس، عمرو عاص که دید هیچ راهی برای فرار ندارد، دست به خدعه زد و دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند تا در سپاه حق تفرقه بیندازد. متأسفانه عدهای بیبصیرت و قشرینگر در سپاه امام، فریب این ظاهرخواهی را خوردند، در برابر امر صریح ولی خود ایستادند و شمشیرها را به سمت علی بن ابیطالب کشیدند. همین تفرقه و بریدن از محور ولی موجب شد که باد پیروزی جبهه حق فرو بنشیند و سپاهی که در یک قدمی فتح نهایی بود، مجبور به عقبنشینی و حکمیت تحمیلی شود.
[تلاش و شهادت حضرت زهرا (س) برای احیای وحدت حول محور ولی]
این تفرقه و بریدن از ولی، دقیقاً همان فاجعهای بود که بلافاصله بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در صدر اسلام رخ داد. آنچه که باید بعد از پیامبر رقم میخورد، اجتماع امت حول محور ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود تا کار اسلام به انحراف کشیده نشود. اگر آن وحدت حقیقی حول کلام خدا و وصی پیامبر شکل میگرفت، تاریخ مسیر دیگری میرفت و فجایع بعدی هرگز رخ نمیداد. در آن غربت مظلومانه، کسی که تمام قد وسط میدان آمد تا این وحدت از دست رفته را بر اساس حق زنده کند، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بود. صدیقه طاهره با خطبهها، شبزندهداریها و رفتن به درب خانه مهاجر و انصار، تلاش کرد تا امت را به مسیر قرآن و گرد محور ولی برگرداند. اما افسوس که دنیاطلبی و بیبصیرتی مردم، مجاهدتهای ایشان را بیپاسخ گذاشت. این تلاش مقدس برای احیای حق ولی، به هجوم به خانه وحی، آتش گرفتن در و دیوار و سرانجام به شهادت مظلومانه خانم منتهی شد. روضه ما در این شبها همین غصه عظماست؛ بانویی که جان خود را فدای امام زمانش کرد تا مقتدایش تنها نماند. امشب دلها را روانه آن خانهای کنیم که داغدار مادر است… امان از اون لحظه ای که حمله کردند به خانه امیر المومنین، هیزم آوردند خونه رو به آتش کشیدند.لا اله الا الله، اون نانجیب آنچنان لگد به در خانه زد ناله مادر ما از بین در و دیوار بلند شد: «یا ابتاه یا رسول الله هکذا یُفعل بحبیبتک و وابنتک» بابا یارسول الله! ببین با دخترت چی می کنند؟! اما یه نالهی دیگه ای هم مادر ما زد، صدا زد: «یا فضه خذینی فوالله قد قتل ما فی احشائی» فضه منو دریاب! بخدا محسنم رو کشتن…. هر چه ناله داری صدا بزن یا زهرا