منبر شب چهارم
شب چهارم
[پاسخ به اتهام عقلانیتستیزی و جنگطلبی مؤمنان]
بسم الله الرحمن الرحیم. اعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ جَعَلَنا وَ اِیّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِمامِ المَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ.
امروز وقتی در فضای جامعه و رسانهها قدم میزنیم، گاهی با خطوط اندیشهای مواجه میشویم که تلاش میکند مسیر مقاومت و جهاد را زیر سؤال ببرد. بعضی افراد، به اهل ایمان و مردم حاضر در خیابان، برچسب میزنند و میگویند شما جنگطلبید، شما از عقلانیت و منطق فاصله دارید و با این فرمان، کشور را به سمت نابودی و قهقرا میبرید. می خواهند اینگونه القا کنند که این روحیه حماسی و مقاومت در برابر دشمن متجاوز، مساوی است با بیتدبیری و به خطر انداختن آسایش ملت؛ به تعبیر آنها، انگار یک عده آدمِ تندرو نشستهاند که فقط به دنبال ایجاد درگیری در جهان هستند و هیچ فهمی از صلح، رفاه و آرامش زندگی مردم ندارند. آنها تلاش میکنند جای جلاد و شهید، و جای ظالم و مظلوم را در تحلیلهای سیاسی و اجتماعی عوض کنند. وظیفه ما بر روی منبر و در مجالس حسینی این است که ابتدا این گره ذهنی را باز کنیم. باید بپرسیم آیا واقعاً تفکر حسینی و شیعی به دنبال جنگ و خونریزی است؟ آیا عقلانیتِ راستین در تسلیم شدن است یا در چنگ زدن به ریسمان مقاومت؟ و یا اینکه اتفاقا عقلانیترین راه در مواجهه با مستکبران جهان، راه ایستادگی و عدم انفعال است؟
[تبیین منطق دفاعی اسلام و تفاوت جنگ برای صلح با صلح برای جنگ]
در پاسخ به این اتهامات، ما با صدای بلند و منطق استوار اعلام میکنیم که ما به هیچ وجه جنگطلب نیستیم و اسلام هرگز آغازگر هیچ جنگی نبوده است. اما اگر جنگی از سوی ظالمان به ما تحمیل شد، سکوت مایه ذلت است و ما با تمام وجود برای احقاق حق خود برمیخیزیم. این همان نکتۀ دقیقی است که عالم بزرگوار، مرحوم آیتالله مجتبی تهرانی (ره) بر آن پافشاری میکردند؛ ایشان میفرمودند روحیه جهادی به معنای تشنه خونریزی بودن نیست، بلکه به معنای آمادگی مطلق برای دفاع از حریم حق است. اتفاقا ما به دنبال صلح هستیم و برای برقراری صلح پایدار باید برهم زنندگان صلح را تنبیه و از کرده خود پشیمان کنیم. به قول مرحوم قیصر امینپور «ما برای استقرار صلح جنگ میکنیم و شما برای استمرار جنگ، صلح را پیشنهاد میدهید!» این یک واژگونی بزرگ در مفهوم صلح است. صلحی که دشمن به ما پیشنهاد میدهد، صلح واقعی نیست؛ بلکه صلحِ مدنظرِ دشمن، یعنی تسلیمِ مطلقِ مظلوم در برابر ظالم برای باز ماندن دستِ مستکبر در غارتگری. ما اگر میجنگیم، برای ریشهکن کردن منشأ جنگ و ناامنی در جهان است. ما میایستیم تا ساختار ظلم سست شود و صلح حقیقی و پایدار پایهریزی گردد. پس تفاوت در اصل صلحخواهی نیست، تفاوت در این است که ما صلح را در سایه عزت میخواهیم و آنها صلح را در سایه ذلت و تسلیم.
[توهمِ آسایش در سایه سازش و سنت تغییرناپذیر دشمنی کفار]
اما ریشه این تفکر که میگوید «بیایید کوتاه بیاییم تا راحت زندگی کنیم» چیست؟ از ابتدای تاریخ تاکنون، همواره یک جریان جدی در جغرافیای فکری و سیاسی وجود داشته که تنها راه دستیابی به یک زندگی بیدردسر را در مسیر سازش به هر قیمتی و تسلیم شدن در برابر مستکبران دیدهاند. اینها تصور میکنند اگر دست سازش به سمت کفر دراز کنند، جبهه استکبار دست از سرشان برمیدارد و اجازه میدهد در صلح و رفاه زندگی کنند. اما این یک توهم بزرگ و خطایی استراتژیک است. این افرادِ سادهاندیش غافلند که خود خداوند متعال در قرآن کریم، پرده از نیت واقعی و درونی کفار برداشته است. خداوند در سوره بقره به صراحت میفرماید: «وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا» یعنی دشمنان شما هرگز از جنگ و خصومت با شما دست برنمیدارند، مگر زمانی که شما را از دین و هویت و استقلالتان به طور کامل منصرف کنند. دشمن به کم راضی نمیشود؛ هدف نهایی جبهه کفر، گرفتن یک امتیاز یا دو امتیاز از ما نیست، بلکه نابودی کامل هویت اسلامی و عزت ملی ماست. بنابراین، کسانی که برای فرار از زحمتِ مقاومت، آغوش خود را به روی دشمن باز میکنند، در واقع امنیت خود را به دست کسی میسپارند که کمر به نابودی آنها بسته است. قرآن به ما هشدار میدهد که ذات استکبار، زیادهخواهی و انحصارطلبی است و عقبنشینی در برابر او، تنها اشتیاقش را برای ضربه زدن بیشتر میکند.
[هزینه سنگین تسلیم و سرنوشت عبرتآموز سازشکاران تاریخ]
عزیزان! تاریخ صریحترین و بیرحمترین معلم انسانهاست. نگاهی به برگهای تاریخ معاصر و وضعیت امروز جهان بیندازید؛ تجربه تاریخی منطقه نشان میدهد کسانی که دستفرمان تسلیم و سازش را انتخاب کردند، هزینهای به مراتب سنگینتر از مدافعان مقاومت پرداختند. یاسر عرفات را ببینید؛ او که روزی نماد مبارزه مسلحانه فلسطین بود، و تا وقتی مشغول مبارزه مسلحانه با اشغالگران صهیونیست بود به عنوان اسطوره و قهرمان جهان عرب شناخته می شد، در نهایت مسیر سازش و پیمان با دشمن را پیش گرفت، اما عاقبت چه شد؟ دشمن حتی حضور او را در یک اتاق کوچک هم تحمل نکرد و در انزوا مسمومش ساخت. معمر قذافی در لیبی را بنگرید؛ قذافی تمام دستاوردهای هستهای و نظامی کشورش را بار کشتی کرد و تقدیم غرب نمود تا تحریمها برداشته شود و آسایش به دست آورد، اما غرب در اولین فرصت کشورش را نابود و خودش را به خاک سیاه نشاند. در جبهه دیگر، نمونههای امروزی مثل ابومحمد الجولانی در سوریه یا زلنسکی در اوکراین را ببینید؛ علی رغم اینکه جولانی سر تسلیم در مقابل اسرائیل فرود آورد و اعلام کرد که با آنها دشمنی ندارد، هر چند وقت یکبار کشورش را بمباران می کنند و منطقه ای از خاک سوریه را اشغال می کنند و مردم سوریه و رهبران آن را تحقیر می کنند. زلنسکی کشورش را به امید وعدههای توخالی ناتو و غرب به مسلخ جنگ و ویرانی فرستاد و امروز کشورش تکهتکه شده است. تکتک این افراد، شواهد زنده و گویایی هستند که اثبات میکنند هر کس از مسیر باج دادن به مستکبران به دنبال عافیت رفت، عملاً به یک خفت، خواری و فروپاشی تمامعیار رسید. هزینه مقاومت هر چقدر هم بالا باشد، هرگز به اندازه هزینه نجومی و خفتبار تسلیم شدن نخواهد بود.
[وجوب ایستادگی در برابر دشمن و منطق حاج قاسم در تبدیل تهدید به فرصت]
در مقابل این نگاهِ ذلیلانه، دستفرمان و دستور صریحِ خداوند متعال برای جامعه ایمانی کاملاً متفاوت است. پروردگار عالم مصلحت حقیقی انسانها را در ایستادگی میداند و میفرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ»؛ جنگ و ایستادگی بر شما واجب شده در حالی که برای شما ناخوشایند است. بله، منطق وحی کتمان نمیکند که ایستادگی در برابر ظالم سخت است، ناملایمات دارد، تحریم دارد و فشار ایجاد میکند. اما باید در مقابل کفار سفت و محکم ایستاد؛ بهویژه در شرایطی که دشمن پایش را روی گلوی ما گذاشته و قصد خفه کردن و نابودی هویت ما را دارد. حاج قاسم عزیز ما، جملهای طلایی دارد که باید با آب طلا نوشته شود؛ ایشان میفرمود: «من با تجربه میگویم؛ در تهدیدها فرصتهایی است که در خود فرصتها نیست.» با این نگاه توحیدی، جنگ و تهدید دشمن در ظاهر سخت است، اما درون خود بذر رشد و جهش را دارد؛ اگر دلِ جامعه خالی نشود، اگر مسئولین و مردم نترسند و ترور رسانهای دشمن، آنها را دچار وحشت نکند، بزرگترین تهدیدهای نظامی و اقتصادی به پلهای برای صعود و قوی شدن تبدیل خواهد شد.
[برکات پنهان جهاد و تشبیه مبارزه به جراحی نجاتبخش جامعه]
شاید برخی بپرسند مگر یک رویارویی سخت چه برکاتی دارد؟ اگر به بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب نگاه کنیم، شگفتزده خواهیم شد؛ حضرت امام خمینی (ره) در طول دوران دفاع مقدس، بیش از پنجاه بار در سخنرانیهای مختلف به برکات پنهان جنگ تحمیلی اشاره کردند. ایشان میفرمودند از جمله برکات این جنگ این بود که ما در این بستر، دوست و دشمن حقیقی خودمان را در جهان شناختیم و چهره بدون نقاب مستکبران را دیدیم. امام فرمودند ما در همین جنگ، مقدمات فتح فلسطین و بیداری اسلامی را فراهم کردیم. چرا راه دور برویم؟ به واقعیتهای امروز کشورمان نگاه کنید؛ اگر امروز ایران اسلامی به قدرت بازدارنده و موشکی فوقالعادهای رسیده، و می تواند هم زمان پایگاه های آمریکا در چند کشور منطقه و رژیم صهیونیستی را زیر آتش موشک های خود بگیرد همگی حاصل زحمات شبانهروزی شهید تهرانی مقدم در بستر جنگ و زیر باران موشکهای صدام است اگر جنگ 8 ساله نبود ما امروز چنین قدرت نظامی را برای دفاع از خود نداشتیم. اگر امروز حزبالله لبنان به شجرهای طیبه و قدرتمند تبدیل شده که پشت ابرقدرتها را میلرزاند، تمام این اقتدار در بستر مبارزه و جنگ شکل گرفته است. بله جنگ در اصل ناملایمتی، سختی و آسیب دارد، اما درست مثل چاقوی جراحی میماند که پیکر یک بیمار را میشکافد. بیمار وقتی به اتاق عمل میرسد، بدنش پاره میشود، درد میکشد و خون جاری میشود؛ اما این درد برای نابودی بیمار نیست، بلکه این چاقو وارد میشود تا غده سرطانی را از بدن خارج کند و مبارزه با استکبار هم نهایتش سلامت، برکت و حیات جامعه است.
[فلسفه استمرار مبارزه تا رفع فتنه و تحقق شفای دلهای مؤمنان]
با این منطق روشن است که میبینیم چرا نظام تربیتی اسلام، پیامبر اعظم (ص) را مامور به دعوت به جنگ میکند. خداوند در قرآن به پیامبرش فرمان میدهد: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ»؛ ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ و ایستادگی تشویق و ترغیب کن. این ترغیب برای چیست؟ آقا بالاخره ما تا کی باید بجنگیم؟ این مبارزه و تقابل تا چه زمانی قرار است ادامه داشته باشد؟ پاسخ این سؤال را هم خود قرآن به زیباترین شکل داده است؛ این ایستادگی عملاً تا زمانی است که به فرموده قرآن: «حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ»؛ یعنی تا وقتی که فتنه و ریشه ستم و گمراهی از عالم برچیده شود. تا زمانی که مستکبران بر مستضعفان جهان خدایی میکنند، این نبرد حق و باطل جاری است. هدف نهایی این جهاد، نابودی جبهه باطل و احقاق حق مطلق است. پروردگار در آیه دیگری از سوره توبه میفرماید: «قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ» یعنی با آنها بجنگید تا خدا آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را پیروز گرداند. نهایتاً با نابودی ستمگران، این شفای صدور مؤمنان و التیام دلهای زخمخورده از ظلمِ مستکبران حاصل خواهد شد. این همان وعده قطعی خداست که آرامش حقیقی تنها پس از جمع کردن ریشه فساد محقق میشود.
[خونخواهی امام شهید به عنوان بزرگترین حق ضایعشده]
حال که دانستیم هدف از مبارزه، احقاق حق و رفع فتنه است باید بدانیم بزرگترین حقی که امروز از جامعه بشری ضایع شده، خونِ پاک و مطهرِ امام شهید ما، امام خامنه ای است. کشتن امام المسلمین مساله کوچک و ساده ای نیست که بخواهیم به سادگی از کنار آن رد بشویم. نمی شود بگوییم خب دشمن آمد و زد و ما هم مقابله کردیم و او به اهدافش دست پیدا نکرد و این یعنی ما پیروزیم و برویم برای پایان دادن به جنگ. نمی شود از کنار این همه خون های به ناحق ریخته شده و این همه شهید به راحتی گذشت. نباید به بهانه های مختلف به دنبال رها کردن دشمن و چشم بستن بر خون کودکان میناب و فرماندهان غیور و مهم تر از همه رهبر شهیدمان باشیم. بلکه باید تا پس دادن تقاص کامل یقه متجاوزان را بگیریم و آنان را از کرده خود پشیمان کنیم و با قطع کردن دست آنان از تکرار نشدن این فاجعه ها مطمئن شویم.
[آمادگی برای پرداخت هزینه در مکتب زینبی و روضه طفلان حضرت زینب (س)]
ای عزاداران اباعبدالله! ما بار دیگر تأکید میکنیم که ما جنگطلب نیستیم، اما از هزینههای ایستادگی و جهاد در راه خدا هم هیچ هراسی نداریم و از فدا کردن جان و فرزندانمان نمیترسیم. ما درس ناامید نشدن و پرداخت هزینه را در عالیترین کلاس درس، یعنی در مکتب زینب کبری (س) آموختهایم. شما ببینید در آن بحبوحه جنگ و در میان آن همه مصیبت و بلا در کربلا، خانم حضرت زینب (سلاماللهعلیها) برای یاری امام زمان خویش، هر چه که در توان داشت را به صحنه آورد و تقدیم کرد. زینبی که کوه صبر و مظهر شجاعت بود، وقتی دید برادرش حسین، غریب و تنها در میان سپاه دشمن ایستاده و یار و یاوری ندارد، نتوانست تحمل کند. اینجا بود که نوبت به گریز روضه ما و یادآوری ایثار بینظیر طفلان حضرت زینب (سلاماللهعلیها) میرسد.
خانم دو فرزند دلاور خود، یعنی عون و محمد را صدا زد. آنها را آماده کارزار کرد، لباس رزم بر تنشان پوشاند و موهایشان را شانه زد. اما عظمت زینب در این بود که از شرم و حیا، خودش به همراه بچهها نزد برادر نرفت؛ او بچهها را فرستاد و به آنها گفت بروید دایی خود را غریب نگذارید، اگر دایی به شما اجازه میدان نداد، او را به حق مادرم فاطمه (س) قسم بدهید. بچهها به میدان رفتند و مانند شیر جنگیدند تا اینکه به شهادت رسیدند. وقتی بدنهای پارهپاره این دو نوجوان را به خیمهها آوردند، همه زنان از خیمهها بیرون دویدند و شیون کردند؛ اما تاریخ مینویسد تنها یک نفر از خیمه بیرون نیامد و آن هم مادرِ این دو شهید، یعنی زینب کبری بود! او در خیمه ماند و بیرون نیامد تا مبادا چشم برادرش حسین به او بیفتد و در برابر خواهرش احساس شرمندگی کند… الا لعنة الله علی القوم الظالمین…